پيشينه و فضيلت و خويشاوندى با رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بود و در اين راه امتحانهاى دشوار و غير قابل انكار را از سر گذرانده بود . تو و رفيقت [ زبير ] نيز به اختيار و ميل خود و نه با اجبار ، آمديد و بيعت كرديد و سپس بيعت شكستيد . به خدا سوگند ! شگفت است كه شما ابوبكر و عمر و عثمان را پذيرفتيد ؛ اما بر على بن ابيطالب شوريديد . به خدا سوگند ! علي ( عليه السلام ) از شمايان كمتر نيست . اما اين كه گفتى قاتلان عثمان را به تو بسپارد ، تو خودت از ماجراى قتل عثمان كاملا آگاهي . اين كه گفتى اگر علي ( عليه السلام ) نپذيرد ، شمشير در كار خواهد بود ، به خدا سوگند ! خودت ميدانى كه على را نميتوان ترساند . » طلحه گفت : « واى برتو ! اكنون از جدال با ما دست بردار ! »
ابنعباس گويد : سپس نزد على آمدم كه به آستانه خانههاى بصره رسيده بود . فرمود : « چه كردي ؟ » ماجرا را به او گزارش دادم . فرمود : « بارخدايا ! ميان ما به حق گشايش برقرار فرما كه تو بهترين گشايشگراني . » سپس فرمود : « نزد عايشه برگرد و به او يادآورى نما كه از خانه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بيرون آمده و از مخالفت با خدا و پشت سر انداختن عهد پيامبر ، بيمش ده و به او بگو : اين گونه كارها براى زنان مناسب نيست و تو به اين كار امر نشدهاي . چرا راضى ميشوى كه از فرمان خدا كه دستور داده تا خودنمايى نكني ، سر بپيچى و از خانهات كه پيامبر دستور اقامت در آن را به تو داده ، بيرون بيايى تا آن جا كه به بصره حركت كردى و مسلمانان را كشتى و به كارگزاران من هجوم نمودى و آنان را بيرون ساختى و بيتالمال را گشودى و دستور دادى مسلمانان را شكنجه نمايند و خونهاى صالحان را مباح ساختي ؟ پس از خدا بترس و خدا را در نظر بگير ؛ كه خودت ميدانى بيش از همه بر عثمان سخت ميگرفتي . اكنون چه چيز تو را از آن چه در نظرت روشن بود ،
بازگردانده است ؟ »
ابنعباس گويد : هنگامى كه نزد عايشه رفتم و نامه را به وى رساندم و بر او خواندم ، گفت : « اى ابنعباس ! پسرعمويت گمان ميكند كه مالك اين ديار گشته است . نه به خدا سوگند ! اگر او كمى از آن را در اختيار دارد ، ما بيش از آن را در دست داريم . » گفتم :
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٥١