جارى گشته و در اين ، يادكردى است براى يادآوران . پس هنگامى كه حق را شنيديد ، با عقلِ به كار بستن و نه عقلِ روايت كردن ، در آن بينديشيد ؛ زيرا راويان قرآن فراوان و به كار گيران آن اندكند . و از خدا يارى بايد خواست . ( الكافي ، 8 / 386 )
بخش اخير خطبه را شريف رضى ( نهجالبلاغه ، 2 / 232 ) و به نقل از آن ، ابنشعبه
( تحف العقول ، 227 ) گزارش كردهاند .
نامههاى امام از ذيقار به عايشه و طلحه و زبير
شيخ مفيد گويد : هنگامى كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از ذيقار حركت نمود ، صعصعة بن صوحان را با نامهاى نزد عايشه و طلحه و زبير فرستاد و در آن ، حريم بزرگ اسلام را يادآورشان گشت و از رفتارشان و زشتى كارشان بيمشان داد كه مسلمانان را كشته و با صحابى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) عثمان بن حنيف ( رحمه الله ) چنان رفتار نموده و مسلمانان را دستبسته به قتل رساندهاند . در اين نامه ، وى آنان را اندرز گفت و به اطاعت فراخواند .
صعصعه گويد : پس به سوى آنان رفتم و نخست نزد طلحه درآمدم و آن نامه را به وى دادم و رسالتم را به انجام رساندم . وى گفت : « اكنون كه جنگ به فرزند ابوطالب دندان نشان داده ، با ما مدارا نموده است ! » سپس نزد زبير رفتم و او را نرمتر از طلحه يافتم . آنگاه ، به سراغ عايشه رفتم و ديدم كه وى از ديگران به سوى شر شتابانتر است . وى گفت : « آري ؛ من براى خونخواهى عثمان بيرون آمدهام و به خدا سوگند ! چنين و چنان خواهم كرد . » سپس نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بازگشتم و پيش از آن كه به بصره درآيد ، با او ديدار نمودم . فرمود : « چه كردى اى صعصعه ؟ » گفتم : « اى اميرالمؤمنين ! كسانى را ديدم كه فقط در پى جنگ با تو هستند . » فرمود : « يارى از خدا بايد خواست . » ( الجمل ، مفيد ، 167 )
امام ابن عباس را نزد آنان فرستاد و او نامه امام را رساند
شيخ مفيد در ادامه آورده است : سپس امام ، ابنعباس را فراخواند و فرمود : « به سوى آنان حركت كن و سوگندشان ده و عهدى را كه در عهده دارند ، به ايشان يادآورى نما . »