را همراه صدهزار تن به شورش درآوردند و با يوشع بن نون ( عليه السلام ) به نبرد برخاستند و او نيز با آنها جنگيد و شمار بسيارى از ايشان را كشت و بقيه نيز گريختند ، با اذن خداى بزرگ . صفراء دختر شعيب نيز به اسارت درآمد . يوشع به او گفت : « در اين دنيا از تو درميگذرم تا آنگاه كه پيامبر خدا موسي ( عليه السلام ) را ملاقات نمايم و درباره آن چه از تو و دار و دستهات ديدم ، نزد وى شكايت كنم . » صفراء گفت : « اى واي ! به خدا سوگند ! اگر بهشت بر من روا گردد ، شرم دارم كه آن جا رسول خدا را ببينم ، در حالى كه حريمش را دريده و پس از وى بر وصى او شوريدهام ! »
پس از يوشع بن نون ، تا زمان داود ( عليه السلام ) پيشوايان كه يازده تن بودند ، چهارصد سال پنهانى زيستند و قوم هر يك از ايشان نزد وى ميرفت و نشانهاى دين خود را از او فراميگرفت تا نوبت به واپسين ايشان رسيد و از آنان پنهان گشت . سپس بر آنان نمايان شد و آمدن داود ( عليه السلام ) را به ايشان بشارت داد . ( كمال الدين ، 154 )
3 . شيخ مفيد گويد : در هجدهم ذيالحجه ، موسي ، يوشع بن نون را به وصايت برگزيد و نزد همگان از فضيلت وى سخن گفت . در همين روز ، عيسى بن مريم ، وصى خود شمعون صفا را آشكارا معرفى نمود . همچنين در اين روز ، سليمان بن داود افراد زير نظرش را گواه گرفت كه آصف بن برخيا را وصى خود ساخته است و با نشانهها و برهانها ، فضيلت وى را نشان داد . اين روزى است بزرگ و داراى بركتهاى فراوان . ( مسار الشيعه ، 41 )
[ در روايتى آمده است : ] پرسيد : « وصى موسى كه بود ؟ » فرمود : « يوشع بن نون . » پرسيد : « وصى عيسى كه بود ؟ » فرمود : « شمعون بن حمون صفا ، پسر عموى [ پسر عمه ] مريم ( عليها السلام ) . » ( البصائر ، 119 )
در مجمع الزوائد آمده است : از ابنعباس ، از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) روايت شده است : « سبقتگيرندگان سه تن بودند : سبقتگيرنده به سوى موسي ، يوشع بن نون بود ؛ سبقتگيرنده به سوى عيسي ، صاحب ياسين بود ؛ و سبقتگيرنده به سوى محمد ، على بن ابيطالب است . » اين حديث را طبرانى روايت نموده كه در راويانش حسين بن حسن
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١١٢