يهوديان وصى موسي ، يوشع بن نون ( عليه السلام ) را بر كنار نمودند و خودشان يكى از قاضيان را جايگزين وى كردند . نظام قاضيان كه آنان بدعت نهادند ، درست همان نظام خلافت در امت ماست ! يوشع ( عليه السلام ) همچنان بر كنار بود تا اين كه سه تن از قاضيان آمدند و رفتند ؛ همچنان كه علي ( عليه السلام ) بر كنار ماند تا آن كه سه خليفه قريش بيايند و بروند . هنگامى كه بنياسرائيل ناچار شدند با يوشع بيعت نمايند ، صفوره - يا : صفراء يا صفيراء - همسر موسي ( عليه السلام ) بر وى شوريد . به همين سان ، هنگامى كه مردم ناچار شدند با علي ( عليه السلام ) بيعت نمايند ، عايشه بر وى شورش كرد . اينها وجب به وجب و مو به مو يكسانند !
3 . هيچ يك از پيروان دستگاه سلطه قريشى را نمييابى كه از معجزه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) در پيشگوييهاى غيبى براى اين امت ، اندرز گيرد ؛ بلكه ميبينى كه همه در فروبستن چشمان خود و نيز فروپوشاندن چشمان مردم از اين خبرها ، سبقت ميجويند و رويدادهاى پس از پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) را توجيه ميكنند و مخالفان عترت او و حتى قاتلانشان را ميستايند !
4 . نيز شباهتى مو به مو ميان محدثان مسلمان پيرو دستگاه سلطه خلفاى قريش با محدثان يهود پيرو دستگاه سلطه قاضيان بنياسرائيل مييابيم . كتب صحاح حديث ، همانند نصوص تلمود ، به توجيه حاكمان و پوشاندن حقايق و تعارضها ميپردازند !
به اين نص بنگريد كه چگونه درباره نظام قاضيان و پيوند آنان با پيامبر و وصى سخن ميگويد : « رهبران مردم بعد از موسى كه از قهرمانان غيرتمند براى خدا و مردم بودند ، برخاستند . لقب آنان قضات بود ؛ زيرا براى مردم قضاوت ميكردند ؛ اما واپسين بازگشتگاهشان خدا بود . فرمانروا همان قاضى بزرگ بود و بزرگان شهر زير نظر او به قضاوت ميپرداختند . او به فرودستترين افراد نيز اجازه ميداد تا به سراى وى آمده ، دادخواست ارائه دهند و اقامه دعوا كنند . آنان از ديگر سبطها به سراغ داود ميآمدند ( 2 صم 2 : 15 ) و فرمانروا يا قاضى حاكم وظيفه داشت كه براى مشورت به سراغ پيامبر يا كاهن بزرگ برود ( عد 21 : 27 و 1 صم 15 : 22 ) . » ( قاموس الكتاب المقدس ، 735 )
پس سران مردم بعد از موسي ( عليه السلام ) برپا خاستند و خود را حاكمان مردم ساختند و از آن
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١١٤