تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
در پى اين جريان محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم تصميم گرفت به مدت يك ماه از همسران خود كناره‌گيرى و ايشان را ادب كند و اين غيرت بى جا را در وجودشان خاموش سازد . سپس حضرت انبارى در غرفه ماريه را به خود اختصاص داد كه كف آن با حصير خشنى فرش شده بود و راه رفت و آمد آن بوسيله چوب خرمايى بود . حضرت در اين محل از خوراكيها به لقمه‌اى نان جو اكتفا مىكرد و اغلب اوقات خود را به عبادت و راز و نياز با پروردگار يكتا مىپرداخت و در اين حال غلام خود رباح را در كنار پنجره گمارد تا به امور مسلمين رسيدگى كند و زائرين آن حضرت را پاسخ گويد . با اينكه رسول خدا در خلوتگاه خود علاوه بر تفكر در امور خلقت و عبادت خداى يكتا به تدبير امور مسلمانان جزيرة العرب و خارج آن مشغول بود ، ولى مسلمانان از اين واقعه بسيار ناراحت و متأثر بودند و موضوع گوشه‌گيرى محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فكر و ذهن همه را به خود مشغول ساخته و ورد زبانها شده بود ، تا جايى كه برخى مىگفتند : محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم حفصه دختر عمر را طلاق داده و عده‌اى ديگر مىگفتند : آن حضرت همه زنان خود را طلاق داده است . مردم در مسجد نشسته بودند و در حال تفكر ريگها را زير و رو مىكردند و چشمهاى خسته و منتظر خود را به اطراف مىدوختند ، ناگهان عمر از ميان ايشان به پا خواست و به ديدار رسول اللّه شتافت و از غلام حضرت اجازه ورود خواست ، رباح نزد مولاى خود رسول الله رفت و بازگشت ، اما پاسخى نياورد ، سپس عمر با صداى بلند اجازه ورود خواست و بر اين كار اصرار ورزيد ، تا اينكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم او را اذن ورود داد . عمر در حضور آن حضرت نشست و با مشاهدهء حجرهء ايشان بسيار متأثر شد و سپس به بيان حال مسلمانان در فراغ رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم پرداخت و گفت : يا رسول اللّه حتى اگر تصميم گرفته باشى زنان خود را طلاق دهى ، براستى كه خدا و تمامى فرشتگان با تو خواهند بود . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : من زنان خود را طلاق نداده‌ام ، سپس عمر از غرفهء آن حضرت به زير آمد و به سوى مسجد شتافت و به فرياد بلند گفت : محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم زنان خود را طلاق نداده است .