تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩

تحريم زناشويى « * »

غيرت نابجا

مقوقس حاكم مصر براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هدايايى فرستاد و به همراه آن ماريه قبطيه را به كنيزى به محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هديه كرد . آن حضرت ماريه را به همسرى خود پذيرفت ولى مانند ديگر همسران ، براى او در نزديكى مسجد منزلى تهيه نكرد ، بلكه او را در باغى در اطراف مدينه كه پر از درختان خرما و انگور بود ، جاى داد . محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم گاه‌وبيگاه مانند ديگر همسرانش ، به منزل ماريه مىرفت تا آنكه ماريه باردار شد و از او فرزندى پسر متولد شد كه او را ابراهيم نام نهادند . چشم و دل حضرت از اين واقعه روشن و منور گشت و روح مهربان پدر با فرزند خوش‌سيماى خود انس و علاقه شديدى پيدا كرد و مقام ماريه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بالا گرفت و همرديف زنان مقرب آن حضرت شد و حضرت از اين بابت بسيار خرسند و شادمان بود و همواره شكر و سپاس خداوند كريم را به جاى مىآورد . محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به فرزندش ابراهيم عشق مىورزيد و با مشاهدهء سيماى جذاب او دلش آرام و قلبش آسوده مىگشت و هر روز به ماريه و فرزندش سركشى مىكرد و از لبخند پاك و بىآلايش او جان تازه‌اى مىگرفت و باران مهر پدرى را بر او جارى مىساخت .
هامش
( * ) . اقتباس از سوره تحريم .