روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرزندش ابراهيم را در آغوش گرفت و او را به منزل عايشه برد ، ولى عايشه با مشاهدهء ابراهيم ، افسرده و اندوهگين شد و غيرت و حسادت او ، محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را نيز متأثر ساخت .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم براى همسران خود احترام خاصى قائل بود و مقام ايشان را ارج مىنهاد و بر خلاف روش اعراب جاهليت ، پيوسته با مهربانى و عطوفت با ايشان رفتار مىنمود . زنان پيغمبر كه اين روش را ديدند ، عزت و شوكت خويش را دريافتند ، اما برخى از ايشان از آزادى خود به گونهاى استفاده كردند كه موجب ناراحتى و تأثر آن حضرت شدند .
روزى پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در منزل همسر خود حفصه بود . وى از حضرت اجازه گرفت كه به منزل پدرش برود ، حضرت به او اجازه داد . در همان زمان كه حفصه به خانه پدرش رفته بود ، ماريه آمد و ساعتى نزد رسول الله ماند . چون حفصه بازگشت ماريه را در اطاق خود ديد ، لذا با ناراحتى و تأثر شديد منتظر ماند تا ماريه از منزل خارج شود و سپس نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم شتافت و گفت : من ديدم چه كسى پيش شما بود و اين عمل براى من بسيار گران تمام شد ، تصور من بر اين است كه اگر من نزد شما حرمت و اعتبارى داشتم ، شما اين كار را نمىكرديد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فهميد كه غيرت حفصه او را به افشاى اين موضوع وامىدارد و اگر اين موضوع به گوش ديگر همسران او برسد ، موجب تحريك برخى از ايشان هم مىشود ، لذا براى خشنودى و ارضاء خاطر حفصه به او قول داد اگر آنچه را ديده براى ديگران فاش نسازد ، ماريه را بر خود حرام خواهد كرد ، حفصه نيز پذيرفت و قول داد كه اين موضوع را با احدى در ميان نگذارد . ولى طبيعت زنانه سركشتر از آن است كه اجازه دهد آتش غيرت در سينه خاموش شود ، لذا طاقت نياورد كه اين راز را در دل خود نگه دارد ، و سرانجام قضيه را با عايشه در ميان نهاد و در پى آن اين موضوع در بين ساير زنان رسول اللّه نيز منتشر شد و اين موضوع موجبات ناراحتى حضرت را فراهم كرد و لذا رسول اللّه تصميم گرفت آنان را درس عبرتى بياموزد تا ديگر دچار غيرت بىمورد و نابجا نشوند .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 580
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٥٨٠