تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١

فتح آشكار

عباس بن عبد المطلب نزد محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بازگشت و عرض كرد : يا رسول اللّه ، همان‌طور كه مىدانى ابو سفيان مردى است كه فخر را دوست دارد و مىخواهد همواره نزد قريش محترم باشد و انتظار دارد او را به شرفى مخصوص گردانى ، او به تازگى اسلام آورده و هنوز ايمان در روح او استقرار نيافته ، لذا به گونه‌اى با او رفتار كن كه به روحيه‌اش لطمه‌اى وارد نشود ، شايد در اعتقاد خود محكم و نسبت به اسلام وفادارتر شود . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : هركس از اهل مكه داخل خانه ابو سفيان شود ، در امان است و هركس سلاح بر زمين گذارد و در داخل منزل خود و يا داخل مسجد الحرام بماند ، در امان است . ابو سفيان فرموده حضرت را شنيد و به سوى مكه روان شد و در گوشه و كنار مكه و روى بلنديها فرياد برآورد : اى طايفه قريش ، محمد با نيرويى به سوى مكه مىآيد كه شما توان مقابله با آن را نداريد ، هركس داخل خانه من شود ، ايمن است و . . . هند زن ابو سفيان چون اين سخن را شنيد ، به‌پاخاست و گفت : بكشيد اين پير خبيث ( ابو سفيان ) را ، خدا لعنت كند او را كه چه بد مخبر و زشت طليعه‌اى بود براى شما . ابو سفيان گفت : اى قريش ، مراقب باشيد اين زن شما را فريب ندهد ، اگر من شما را پند دادم ، مقصود و منظورى جز حفظ خون شما نداشتم ، من محمد را با چنان دولتى ديدم كه شما را هرگز توان مقاومت در برابر او نيست . مردم وحشت‌زده گفتند : اى ابو سفيان واى بر تو ، خانه تو كه گنجايش ما را ندارد ، ابو سفيان پاسخ داد : هركس سلاح بر زمين گذارد و در خانه خود بماند در امان است ، هركس داخل مسجد الحرام گردد ، در امان است ، لذا مردم به مسجد الحرام و يا خانه‌هاى خود پناه بردند . آنگاه محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم درحالىكه كمر به سپاس حق‌تعالى خم كرده و چشم به ستايش او برهم نهاده بود ، عمامه سياه خود را بر سر و زير آن تكه‌اى از حله سرخ گذاشته بود