تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
رسول اللّه برخورد كرد ، از حضرت نيز چيزى جز عصبانيت و بىاعتنايى نديد ، سپس نزد ابو بكر رفت تا او را شفاعت كند ، ولى ابو بكر گفت : هيچكس نمىتواند بدون رخصت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم تو را امان دهد ، پس بسوى عمر رفت و از او نيز پاسخى مشابه شنيد و سرانجام نااميد و با دلى سرشار از غم و اندوه راه مكه را در پيش گرفت و به مكه بازگشت تا قريش را نسبت به خطرى كه تهديدشان مىكند ، مطلع سازد .

تجهيز مسلمانان براى فتح مكه

رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم دستور بسيج مسلمانان و آمادگى براى جنگ و فتح مكه را صادر كرد و فرمود : هركس به خدا و روز جزا معتقد است ، در بيابان كنار مدينه حاضر شود و بدين ترتيب با تجهيز نيروها مردم مهياى نبرد شدند ، قبايل مزينه ، غفار ، اشجع و سليم حركت كردند و چنان لشكرى فراهم شد كه تاكنون سابقه نداشت و در آن حدود ده‌هزار نفر به امر رسول اللّه بودند . آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمان مهمى صادر كرد و فرمود : مسلمانان بايد اسرار خود را حفظ كنند تا مبادا كفار قريش از حركت ما مطلع شوند ، در اين صورت ما مىتوانيم به راحتى بر آنها پيروز شده و بدون جنگ و درگيرى وارد مكه شويم و شهر را فتح كنيم و اين اصرار آن حضرت بود تا حتى الامكان در مكه جنگى به‌پا نشود و خونى بر زمين نريزد و اختلافها تشديد نگردد . مسلمانان به لطف خداوند و در سايه عقاب « 1 » از مدينه به سوى مكه حركت كردند . در بين راه و در يكى از منازل مردى بلندقد و قوىهيكل را ديدند كه به همراه خانواده‌اش به سوى آنها مىآيد ، مسلمانان پس از چند لحظه متوجه شدند كه او عباس بن عبد المطلب است . عباس حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم شرفياب شد و فرمود : يا رسول اللّه ، من مدتهاست كه اسلام آورده‌ام اما موفق نشده‌ام ايمان خود را آشكار سازم ، امروز به همراه خانواده‌ام به سوى شما آمده‌ام . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : عمو جان خوش آمديد ، اسلام گواراى شما باشد و ايمانتان
هامش
( 1 ) . عقاب نام پرچم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بوده است .