تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
رسيدند سپاه مدينه را آماده قتال ديدند ، لذا به حضور حضرت رسيدند و عرضه داشتند : يا محمد ، ما از ورود نماينده‌ات آگاه شديم و براى احترام و استقبال از او از شهر خارج شديم تا صدقات خود را تحويل دهيم ، ولى او بسرعت بازگشت و اكنون شنيده‌ايم كه او وانمود كرده ، ما براى كشتن او بيرون آمده‌ايم و از دين خود خارج شده و از پرداخت زكات امتناع ورزيده‌ايم ، ولى ما از زمانى كه ايمان آورده‌ايم ، هرگز به خدا كافر نشده و بر اسلام خود باقى مانده‌ايم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ادعاى وليد « 1 » و سخنان بنى مصطلق را شنيد و در مورد آن در تفكر بود كه آيات زير نازل شد : « اى مؤمنان عالم ، هرگاه فاسقى خبرى براى شما آورد ، ( تصديق مكنيد تا ) تحقيق كنيد ، مبادا به سخن‌چينى فاسق و نادانى ، به قومى رنجى برسانيد و سخت پشيمان گرديد ، بدانيد كه رسول خدا در ميان شماست ( شما او را به راى جاهلانه خود وامداريد كه ) اگر در بسيارى از امور راى شما را پيروى كند ، خود به رنج و زحمت مىافتيد و ليكن خدا مقام ايمان را محبوب شما گردانيد و در دلهاتان آن را نيكو بياراست و كفر و فسق و معصيت را زشت و منفور در نظرتان ساخت ( تا سعادتمند شويد ) و اينان به حقيقت اهل صواب و هدايتند . » « 2 »
هامش
( 1 ) . وليد بن عقبه همان مرد فاسق و دروغ‌گويى بود كه در زمان عثمان به جاى سعد بن ابى وقاص ، والى كوفه شد و در حال مستى نماز صبح را بر مسلمين امامت كرد و دو ركعت را چهار ركعت خواند و سپس در محراب استفراغ كرد و سرانجام به شكايت مردم ، عثمان او را از ولايت كوفه عزل كرد . ( 2 ) . سوره حجرات ، آيات : 6 و 7 .