اعتراف وحشى در قتل بهترين و بدترين خلق خدا !
وحشى خود در اين مورد گفته است : من غلام جبير بودم ، چون قريش تصميم به جنگ احد گرفتند ، جبير به من گفت : اگر حمزه را به جاى عمويم طعيمه كشتى ، تو آزاد خواهى بود و من اهل حبشه بودم و با حربهاى كه در آنجا مىجنگيدند بسيار كار كرده بودم و در استفاده از آن مهارت زيادى داشتم و هرگز در نشانهگيرى با آن تيرم به خطا نمىرفت . چون آتش جنگ احد شعلهور شد ، من فقط به دنبال حمزه بودم كه ناگهان او را همچون شيرى غران و خروشان يافتم كه هيچكس تاب مقاومت در برابر او را نداشت و به خدا سوگند با اينكه خود را آماده كرده بودم ، از ديد او مخفى مىشدم ، اما ناگهان ديدم كه به من نزديك شد درحالىكه با سباع بن عبد العزى درگير بود . حمزه او را با ضربتى كه بر سرش زد هلاك نمود ، و من حربهام را نشانه رفتم و به سوى او پرتاب كردم كه بر شكمش اصابت كرد و او را از پاى انداخت ، سپس او تلاش كرد كه برخيزد اما نتوانست و من او را از دور تماشا كردم تا از دنيا رفت ، بعد بسوى او رفتم و حربهام را از بدنش درآوردم و با ديگران كارى نداشتم ، فقط حمزه را كشتم تا آزاد شوم .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بر جسد عموى شهيد خود حاضر شد و منظرهاى هولناك را ديد « 1 » و در همان حال فرمود : به خدا سوگند كه هفتاد نفر را به جاى تو خواهم كشت و خداى متعال آيه شريفه زير را نازل كرد : « و اگر به شما مسلمانان كسى عقوبت و ستمى رسانيد شما بايد به قدر آن در مقابل انتقام كشيد ( نه بيشتر ) و رسم عدالت را از دست ندهيد و اگر صبورى كنيد و از او درگذريد البته براى صابران اجرى بهتر ( از انتقام ) خواهد بود » « 2 »
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : صبر خواهم كرد .
روزها و ماهها از ماجراى احد گذشت ، وحشى نيز مانند ديگران مسلمان شد و به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم رسيد . حضرت به او گفت : تو وحشى هستى ؟
هامش
( 1 ) . مشهور است هند كه يكى ديگر از محركان وحشى در حمله به حمزه بود ، پس از شهادت ، سينه حمزه را شكافت و جگر او را از سينهاش خارج كرد تا آتش كينه خود را خاموش سازد .
( 2 ) . سوره نحل ، آيه : 126 .