همين دليل از ساير افراد گروه عقب ماندند و در همين فاصله اسير قريش شدند .
عبد الله و ساير يارانش به راه خود ادامه دادند تا به نخله رسيدند و قافله قريش را به سركردگى عمرو بن الحضرمى ديدند كه كالاهاى بازرگانى را حمل مىكند ، عبد الله و همراهان از اين برخورد ناگهانى متحير و هراسناك بودند و لذا با يكديگر به مشورت پرداختند تا در مورد نحوه رويارويى با كاروان تصميمگيرى كنند .
يكى از مسلمانان گفت : اگر قريش را در اين محل رها كنيم به زودى وارد مسجد الحرام ( مكه ) مىگردند و شما را از ورود منع مىكنند و جنگ با آنان ممكن نيست ، و اگر با آنان نبرد كنيم ، حرمت ماه حرام را شكستهايم . ياران عبد الله حيران بودند كه چه كنند و براى آنان حمله به قريش سخت بود و مىترسيدند كه با آنان جنگ كنند ولى چند لحظهاى نگذشت كه به كاروان تاختند و نبرد آغاز شد .
دو جبهه به يكديگر حملهور شدند . واقد بن عبد تميمى تيرى به عمرو بن حضرمى زد و او را به قتل رساند و عثمان بن عبد الله و حكم بن كيسان اسير شدند و كالاى آنان به تصرف مسلمانان درآمد و اموال بازرگانى آنان به همراه دو اسير به يثرب منتقل شد .
مبادله اسيران جنگى
عبد الله بن جحش و يارانش با شتران باربر قريش و دو اسير جنگى به سوى مدينه حركت كردند تا نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم رسيدند . چون حضرت آنان را ديد دريافت كه بين گروه اعزامى او و قريش درگيرى بوجود آمده و مشركين شكست خورده و مسلمانان پيروز شدهاند ، سپس فرمود : من در اين ماه حرام دستور جنگ نداده بودم .
شتر و دو اسير به حال خود گذاشته شد و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم حاضر نشد درباره آنها تدبيرى كند تا اينكه خدا حكمى صادر و درباره آنان قضاوت نمايد . عبد الله و همراهان از اين موضوع ناراحت شدند و فكر كردند كه مرتكب خطاى بزرگى شدهاند و مسلمانان آنان را به خاطر جنگ و درگيرى با قريش مورد سرزنش و ملامت قرار مىدهند .