احساس خطر كنند و بعلاوه به قدرت مردم يثرب پى ببرند و قريش چون از زوال سلطهء اقتصادى و بازرگانى خود در هراس بودند ، ممكن بود به رفع اختلاف با مهاجرين بينديشند و بدين ترتيب مهاجرين امتيازاتى را از قريش بگيرند و فرصت و موقعيت بهترى براى ترويج و تبليغ اسلام به دست آورند .
اولين درگيرى مسلمانان با قريش
در ماه رجب سال دوم هجرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم عبد الله بن جحش را به اتفاق عدهاى مهاجرين اعزام داشت و نامهاى به او داد و فرمود : تا دو روز ديگر حركت كنيد و در اين مدت به متن نامه نگاه نكنيد و پس از دو روز نامه را باز كن و آن را بخوان ! عبد الله به همراه مهاجرين به حركت خود ادامه مىدادند و در طول مسير با اينكه از هدف خود اطلاعى نداشتند ولى به سبب اطاعت فرمان رسول گرامى و به اميد استعانت خداوند همچنان به راه خود ادامه دادند .
گروه اعزامى دو روز كامل حركت كردند ، سپس عبد الله نامه را باز كرد ، در آن چنين نوشته بود : « وقتى نامه مرا باز كردى به راه خود ادامه بده تا به نخله بين مكه و طائف برسى و آنجا در كمين قريش بنشين و اخبار آنان را براى من بفرست . »
عبد الله دستور رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را براى ياران خود اعلام كرد و گفت : رسول الله به من دستور داده كه به نخله بروم و در كمين قريش بنشينم تا خبرى از آنان بدست آورم و نيز دستور داده هيچيك از شما را به كارى ناگزير نسازم اينك هركس خواهان شهادت و علاقمند به آن است همراه من بيايد و هركس از كشته شدن مىترسد ، باز گردد ولى من طبق امر رسول خدا به راه خود ادامه مىدهم .
ياران عبد الله دعوت او را پذيرفتند و آماده همراهى وى شدند و همگى به سوى هدف خود رهسپار گشتند . ايمان به خدا و اعتماد به رسول او ، آنان را به ادامه مسير اميدوار مىكرد و لطف خداوند شامل حال آنان بود و عبد الله هم به يارى همراهان خود دلگرم بود . اما در راه يكى از شتران آنها متوارى و گم شد و دو نفر از ياران عبد الله مجبور شدند كه با يك شتر به راه خود ادامه دهند و به نوبت سوار آن شوند ، به