ورود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به مدينه
اكنون به مدينه و وصف حال مسلمانان بازگرديم ، مسلمانان مدينه همه روز از مدينه خارج مىشدند تا با رؤيت جمال محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم با استقبالش بشتابند ، و آنقدر منتظر مىماندند تا خورشيد غروب كند و يا بر اثر شدت گرما ، پاهايشان دچار سوختگى شود ، يك روز كه طبق معمول در انتظار رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بودند ناگهان صدايى به گوش آنها رسيد كه مىگويد : محمد آمد .
چون اين خبر به گوش مردم مدينه رسيد با شور و شوق فراوان به استقبال رسول اللّه شتافتند تا آنكه او را با ابو بكر يافتند كه در سايه درخت خرمايى نشستهاند .
مردم رسول خدا را در قلب خود جاى دادند و با جان و دل پذيراى قدوم مبارك او شدند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به طايفه بنى عمرو بن عوف وارد شد و چند روز در ميان آنان ماند و مسجد قبا را تأسيس نمود .
رسول اللّه پس از چند روز از جمع اين طايفه خارج و سوار بر ناقه خود شده و افسار آن را رها كرد ، در اين حال به هر طايفهاى كه مىرسيد ، مردم به سمت آن حضرت مىشتافتند و با التماس از آن حضرت خواهش مىكردند كه به منزل آنان وارد گردد و اظهار مىداشتند كه نفرات و نيروها و امكانات ما بيشتر است و شما نزد ما در امنيت و آسايش خواهى بود ، ولى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مىفرمود : شتر را رها كنيد كه ماموريت دارد مرا به منزل مقدر برساند . شتر به راه خود ادامه داد تا اينكه درب منزل مالك ابن نجار رسيد ، خانهاى كه در آن روز انبار و محل خشك كردن خرما و در دست سهل و سهيل دو فرزند يتيم رافع بن عمر بود و آن دو در كفالت أسعد بن زرارة بسر مىبردند ، ناقه حضرت در آنجا لحظهاى سينه بر زمين زد و باز به حركت درآمد و درحاليكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم بر روى آن سوار بود ، بر در منزل ابو ايوب انصارى خوابيد .
رسول خدا فرمود : به خواست خدا اينجا منزلگاه من است .
« بارخدايا مرا به منزل مبارك ( و جايگاه بركت و رحمت خود ) فرود آر كه تو بهترين كسى هستى كه بارها به منزل خير و سعادت توانى فرود آورد . » « 1 »
هامش
( 1 ) . سورهء مؤمنون ، آيه : 29 .