در اين زمان عدهاى از طايفه اوس از جمله أبو الحيسر و إياس بن معاذ و چند نفر ديگر به سوى مكه شتافتند تا با قريش يا قبايل ديگر عرب پيمانى منعقد سازند و در مقابل تهديد خزرجيان از حمايت آنها استفاده كنند .
از سوى ديگر پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هر كجا جمعيتى و يا مسافرى را مىديد دعوت خود را براى آنان تشريح مىكرد و رسالت خويش را منتشر مىساخت و در اين راه باكى از آزار و اذيت ديگران نداشت و از عناد و دشمنى مخالفان نمىهراسيد و تمام ناملايمات و مشقات را در راه خدا با رضايت متحمل مىشد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم چون دريافت كه طايفه اوس به مكه آمدهاند تا براى خود هم پيمانى بيابند ، نزد آنها رفت و در جمع آنها نشست و گفت : آيا بهتر از آنچه را براى آن آمدهايد طالبيد ؟
مردان اوس گفتند : چه چيزى است كه بهتر از هدف ما است ؟
محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم گفت : من رسول خدايم ، خداوند مرا به سوى بندگان خود فرستاده تا آنان را به پرستش خداى يگانه و دورى از هرگونه شرك و بتپرستى دعوت كنم .
او از طريق وحى به من كتابى عطا كرده است و سپس قسمتى از قرآن را تلاوت فرمود ، و پس از آن به معرفى دين خود پرداخت .
إياس كه جوانى نوخاسته بود گفت : اى قوم ! به خدا سوگند ، كه پذيرش اسلام بهتر از هدفى است كه ما به قصد آن به مكه آمدهايم . ابو الحيسر مشتى از ريگهاى بيابان برداشت و به صورت إياس كوبيد و گفت : تو از ما نيستى و به خدا قسم كه ما براى چنين كارى نيامدهايم . اياس ساكت شد و رسول خدا بهپا خاست و آنها هم به مدينه بازگشتند .
بيعت انصار با رسول الله صلّى اللّه عليه و إله و سلّم
در همين سال و در ايام حج عدهاى از طايفه خزرج به مكه آمدند و رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم آنان را ملاقات كرد و پرسيد ، شما كيستيد ؟
گفتند : عدهاى از طايفه خزرج .
حضرت فرمود : شما از همپيمانان يهود هستيد ؟