خواستههاى بيهودهء خود اصرار و پافشارى كردند تا سرانجام رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم غمگين و افسرده از جمع ايشان خارج شد و به منزل خود مراجعت نمود ، غم و اندوه حضرت از اين جهت بود كه اميد و انتظار داشت قوم و قبيلهاش از او پيروى كنند و دعوتش را لبيك گويند و براستى كه صلاح كارشان در اين بود كه به دين و آيين محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ايمان آورند .
قرآن كريم اين مناظره را كه در آن جبهه حق نيرومند و روشن و جبهه باطل ضعيف و مبهم ظاهر شدند به زيبايى ترسيم مىكند و مىگويد :
« گفتند ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد تا آنكه از زمين براى ما ( به اعجاز ) چشمهء آبى بيرون آورى ، يا آنكه ترا باغى از خرما و انگور باشد كه در ميان آن باغ نهرهاى آب جارى گردد ، يا آنكه بنابر وعدهء تو آسمان بر سر ما فروافتد ، يا آنكه خدا را با فرشتگانش مقابل ما حاضر كنى ( تا ما آنها را به چشم ببينيم و تصديق كنيم ) ، يا آنكه خانهاى از زر و كاخى زرنگار داشته باشى ، يا بر آسمان بالا روى و باز هم هرگز ايمان بر آسمان رفتنت نياوريم تا آنكه بر ما كتابى نازل كنى كه آن را قرائت كنيم و از آن يقين به رسالت تو بر ما حاصل شود ( تو در پاسخ اين تقاضاى جاهلانه آنان ) بگو خدا منزه است از آنكه من ، او يا فرشتگان او را حاضر كنم ، آيا من فرد بشرى بيشترم ( كه از جانب خدا به رسالت آمدهام ؟ ) » « * »
هامش
( * ) . سوره اسراء ، آيات : 90 تا 93« وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى . . . »