تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
خطاب به ايشان گفت : من براى آنچه شما مىگوييد مبعوث نشده‌ام ، بلكه از طرف خداى سبحان مأمورم رسالت خود را به شما ابلاغ كنم ، اگر پذيرفتيد كه خير دنيا و آخرت نصيبتان خواهد شد و چنانچه دعوت مرا رد كرديد ، باز به امر خدا صبر مىكنم ، كه او بهترين حامى و ياور است . قريش كه با ارادهء آهنين و تصميم راسخ محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مواجه شدند و با اين روش نيز نتوانستند در دعوت او خللى ايجاد كنند ، راهى ديگر در پيش گرفتند و خطاب به آن حضرت گفتند : پس از خدايت بخواه كه براى ما فرشته‌اى بفرستد كه ترا تصديق و تاييد كند و همچنين از او خواهش كن تا در زمين براى تو بهشتى مهيا كند و در آن كاخها و گنجهايى از طلا و نقره فراهم سازد ، تا از اين پس در زندگى خود بىنياز شوى و مجبور نباشى براى امرار معاش و اداره امور زندگى به كار و فعاليت تن دردهى و در پى رزق و روزى خود عرق از جبين جارى سازى . و بدين ترتيب قريش در بحث و جدل با رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم راه لجاجت پيش گرفتند و به ياوه‌گويى پرداختند و در ادامه به آن حضرت گفتند : تو كه ادعا مىكنى خدايت قادر به انجام هر كاريست ، بگو قطعاتى از آسمان را بر ما بفرستد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم فرمود : برآوردن حاجات شما در اختيار من نيست ولى خداى سبحان بر هر كارى قادر است ، اگر صلاح بداند خواسته شما را اجابت مىكند . پاسخ منطقى حضرت راه ادامه بحث و جدل ، و لجاجت را بر آنها بست ولى با اين حال يكى از قريش آخرين تير تركش خود را رها كرد و گفت : اى محمد به تو ايمان نمىآوريم مگر خدا و فرشتگانش سخنت را تاييد كنند و شاهد بر صحت آن باشند . ديگرى اين سخن را تاييد و شرح و تفسير نمود و گفت : به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه در حضور ما با پلكان به آسمان به روى و نسخه‌اى را همراه بياورى ، و تعدادى فرشته نيز گواهى دهند كه تو رسول خدايى و خداوند ترا جهت ارشاد و راهنمايى ما فرستاده است و تو مأمور دعوت به توحيد و مبشر دين جديد هستى . چون سخن به اينجا رسيد و قريش نتوانستند حضرت را از ابلاغ رسالت و دعوت به اسلام منصرف سازند و پيشنهادهاى نارواى ايشان سودى نبخشيد ، بر لجاجت و