تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
سوار است . حقا كه در تربيت او غفلت شده است . در اين حال لقمان نيز همراه فرزند خود سوار مركب شد و هر دو سواره راه را ادامه دادند تا به گروه سوم رسيدند ، مردم اين قوم چون آنها را ديدند گفتند : عجب مردم بى رحمى ، هر دو چنين بار سنگينى را بر حيوان ناتوان تحميل كرده‌اند و هيچيك زحمت پياده‌روى را به خود نمىدهند . در اين هنگام لقمان و پسر هر دو از مركب پياده شدند و راه را پياده ادامه دادند تا به دهكدهء ديگرى رسيدند ، مردم با مشاهده آنها ، زبان به نكوهش گشودند و گفتند : آن دو را بنگريد ، پير سالخورده و جوان خردسال هر دو پياده در پى مركب مىروند و جان حيوان را از سلامت خود بيشتر دوست دارند . چون اين مرحله از سفر نيز تمام شد لقمان با تبسمى معنىدار به فرزند خود گفت : حقيقت را در عمل ديدى ، اكنون بدان كه هيچگاه خشنودى تمام مردم و بستن زبان آنها امكان‌پذير نيست پس خشنودى خداوند و رضاى وجدان را مد نظر قرار ده و به تحسين و تمجيد يا توبيخ و نكوهش ديگران توجهى نكن . * * * لقمان همواره رعايت اعتدال و ميانه‌روى را از شروط كاميابى و موفقيت در امور زندگى مىدانست و رعايت اين اصل را در كليهء شئون زندگى لازم و ضرورى مىشمرد و معتقد بود افراط و تندروى مىتواند لذتها را به آلام و عادتها را به آلودگى تبديل كند . لقمان براى درك صحيح اين موضوع ، با بيانى جالب و منطقى ، فرزند خود را چنين نصيحت كرد . فرزندم اين نصيحت پدر را همواره آويزه گوش خود كن و در زندگى همواره لذيذترين غذاها را ميل كن و فاخرترين جامه‌ها را بپوش و در بهترين بستر بيارام و از زيباترين همسر كام بگير . فرزند لقمان از نصايح پدر سخت متعجب شد ، زيرا پدر همواره او را به اعتدال و اقتصاد در امور زندگى تشويق مىكرد ولى اين بار او را به افراط و تن‌پرورى ترغيب مىكند . لذا علت امر را از پدر خويش جويا شد . لقمان گفت : منظور من از اين سخن آن بود كه اگر زمانى براى برآورد حاجت خود اقدام كنى كه ضرورت و شدت آن به