نمونههايى از حكمت لقمان « * »
لقمان در آغاز ، بردهء خواجهاى توانگر و خوشقلب بود . ارباب او در عين جاه و جلال و ثروت و مكنت دچار شخصيتى ضعيف و در برابر ناملايمات زندگى بسيار رنجور بود و با اندك سختى زبان به ناله و گلايه مىگشود ، اين امر لقمان را مىآزرد اما راه چارهاى به نظر او نمىرسيد ، زيرا بيم آن داشت كه با اظهار اين معنى ، غرور خواجه جريحهدار شود و با او راه عناد پيش گيرد .
روزگارى دراز وضع بدين منوال گذشت تا روزى يكى از دوستان خواجه خربزهاى به رسم هديه و نوبر براى او فرستاد . خواجه تحت تأثير خصائل ويژه لقمان ، خربزه را قطعهقطعه نمود به لقمان تعارف كرد و لقمان با روى گشاده و اظهار تشكر آنها را تناول كرد تا به قطعه آخر رسيد ، در اين هنگام خواجه قطعه آخر را خود به دهان برد و متوجه شد كه خربزه به شدت تلخ است . سپس با تعجب زياد رو به لقمان كرد و گفت : چگونه چنين خربزه تلخى را خوردى و لب به اعتراض نگشودى ؟
لقمان كه دريافت زمان تهذيب و تأديب خواجه فرارسيده است ، به آرامى و با احتياط گفت : واضح است كه من تلخى و ناگوارى اين ميوه را به خوبى احساس كردم اما سالهاى متمادى من از دست پربركت شما ، لقمههاى شيرين و گوارا را گرفتهام ، سزاوار نبود كه با دريافت اولين لقمه ناگوار ، شكوه و شكايت آغاز كنم .
خواجه از اين برخورد ، درس عبرت گرفت و به ضعف و زبونى خود در برابر ناملايمات پى برد و در اصلاح نفس و تهذيب و تقويت روح خود همت گماشت و خود را به صبر و شكيبايى بياراست .
* * * روزى خواجه لقمان در سرايى ، سفرهاى گسترده بود و ميهمانان خود را در سايه جود و كرمش پذيرايى مىكرد . لقمان كه در خدمت ميهمانان و تهيه وسايل رفاه ايشان سعى وافر داشت از شنيدن سخنان بيهوده آنها سخت در عذاب بود و همواره مترصد
هامش
( * ) . اين عنوان در ويرايش به متن كتاب افزوده شده است .