تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
فرصتى بود تا عادت زشت آنها را گوشزد كند و در اصلاح و تهذيب آنها گامى بردارد . در اين هنگام گروهى از ميهمانان خواجه ، وارد سرا شدند و خواجه به لقمان فرمان داد تا گوسفندى ذبح كند و غذايى از بهترين اعضاء گوسفند مهيا سازد . لقمان دستور داد از دل و زبان گوسفند ، غذايى لذيذ فراهم نمودند و نزد ميهمانان آوردند ، روزى ديگر خواجه امر كرد ، از بدترين اعضاء گوسفند ، غذايى آماده سازد ، لقمان بار ديگر غذا را از دل و زبان گوسفند مهيا كرد . خواجه با تعجب پرسيد : چگونه است كه اين دو عضو گوسفند هم بهترين و هم بدترين هستند ، لقمان پاسخ داد : اين دو عضو مهمترين اعضا در سعادت و شقاوتند ، چنان كه اگر دل سرشار از نيت خير و زبان گوياى حكمت و معرفت و حلال مشكلات و مسائل مردم باشد ، اين دو عضو بهترين اعضاء هستند و هرگاه دل بدانديش و پست نيت باشد ، زبان گوياى غيبت و تهمت و محرك فتنه و فساد ، هيچيك از اعضا ، بدتر و زيان‌بارتر از اين دو عضو نخواهد بود . * * * لقمان نيك و بد هر كارى را مشروط به رضاى وجدان و خشنودى خداوند مىدانست و تمجيد و تحسين خلق را هدف خود قرار نمىداد و از خرده‌گيرى و عيبجويى آنها نيز هراسى نداشت و اين موضوع را نيز همواره به فرزند خود گوشزد مىنمود ، تا روزى به جهت اطمينان خاطر ، تصميم گرفت اين حقيقت را نزد پسر خود مصور سازد . لقمان به فرزند خود گفت : مركب را آماده ساز و مهياى سفر شو و چون مركب آماده شد ، لقمان خود سوار شد و پسرش را پياده دنبال خود روان كرد . در اين حال گروهى كه در مزارع خود مشغول كار بودند آنها را نظاره كردند و به زبان اعتراض گفتند : عجب مرد سنگدلى ، خود سواره و كودك معصوم را پياده به دنبال مىكشد . سپس لقمان خود از مركب پياده شد و پسر را سوار بر مركب كرد تا به گروهى ديگر از مردم رسيد ، اين بار مردم با نظاره آنها گفتند : عجب پسر بىادب و بىتربيتى ، پدر پير و ضعيف خود را پياده گذاشته و خود با نيروى جوانى و تنومندى بر مركب
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 347 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى