لذات فانى غرق شده بودند ، آنها تنها متوجه خواهشهاى نفسانى و به آن خرسند بودند و دور از چشم مردم و در پنهان به انجام منكرات و منهيات مىپرداختند .
رياكارى را پيشه خود ساخته بودند و با حربهء ريا و تظاهر ، به فريب عوام و بهره بردارى از آنها مىپرداختند .
در اين هنگام ستاره رسالت و خورشيد نبوت عيسى بدرخشيد و خدا او را فرستاد ، تا آنان را از ظلمت به سوى نور رهنمون گردد . پس عيسى هر طريقى كه به نظرش مىرسيد براى هدايت قوم مؤثر باشد پيمود و از هر مقدورى را كه براى ارشاد آنان مفيد مىدانست مضايقه نكرد تا آنان را از منجلاب گمراهى و لجنزار مفاسد رها سازد .
مبارزه عيسى عليه السّلام با رجال دينى يهود
رجال دينى يهود دريافتند كه سيلى مهيب و بنيانكن ايشان را تهديد مىكند و حيات و حيثيت آنها رو به نابودى است . اكنون عيسى است كه شهوترانى و خوش گذرانى ايشان را نكوهش مىكند و به زراندوزى و دنياپرستى آنها معترض است ، اسرارشان را آشكار و رياكارى و مفاسدشان را بين مردم منتشر مىسازد ، لذا تصميم گرفتند كه با شدت به مخالفت با او بپردازند و او را تكذيب كنند .
اما عيسى به اتحاد سران قوم اعتنايى نكرد و به دشمنى آنان توجهى ننمود بلكه در راه حق استوار ماند و بر دعوت صحيح خود اصرار نمود . عيسى در دهكدهها سير مىكرد و با ارشاد مردم افكار روحانيون يهود را مردود و به گفتار آنان اعتراض مىكرد .
مردم از عيسى عليه السّلام معجزهاى خواستند تا رسالت او را تأييد و دعوت وى را تثبيت نمايند و به صحت نبوتش ايمان آورند . خدا معجزهء باهرى به وى عطا كرد و او را با حجتى آشكار يارى نمود . چنان كه او پرندهاى از گل مىساخت و در آن مىدميد و بلافاصله به اذن خدا پرنده جان مىگرفت ، كور مادرزاد و مبتلايان به برص را شفا مىداد و مردگان را زنده مىكرد .