تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
در اين ميان فرزندان پيرمرد كه اكنون صاحب و وارث باغ و اموال پيرمرد هستند . جلسه‌اى تشكيل دادند و در مورد نحوهء برداشت محصول باغ به تبادل نظر پرداختند . يكى از فرزندان پيرمرد گفت : از اين پس در اين باغ حقى براى فقير و مستمند نيست ، ديگر سايبانها خوابگاه محتاجان و محل استراحت رهگذران نخواهد بود . ما هريك ، حق خود را هروقت كه خواستيم برمىداريم و اگر مايل بوديم از آن انفاق مىكنيم و با اين روش ، ثروت ما افزايش مىيابد و ارزش اجتماعى ما بالا مىرود . يكى از برادران كه روش معتدل‌ترى داشت و از جهت طبيعت و اخلاق به پدر خويش نزديك و به امور خير و كردار نيك علاقمند بود گفت : شما دست به كارى زده‌ايد كه در ظاهر به سود شماست ولى در درون آن شر و ضررى بزرگتر نهفته است و اين عمل باغ شما را از ريشه نابود مىسازد . اگر شما بينوايان را از سهم خود محروم ساختيد و مستمندان را ناديده گرفتيد ، از شر و عقوبت عمل خود در امان نيستيد . در اين صورت ممكن است در آنها شورش و انقلاب ايجاد شود . شما سهم بيچارگان را بپردازيد و در خشنودى آنان راه پدر را ادامه دهيد و مطمئن باشيد آنچه باقى مىماند مورد رحمت و بركت الهى قرار مىگيرد . برادران وى به اتفاق با او مخالفت كردند و گفتند : در مورد آنچه مالك نيستى پيشنهاد مده ! دست از پند و اندرز خود بردار كه براى نصايح تو ، گوش شنوايى وجود ندارد . برادر مهربان گفت : اگر نمىخواهيد به حرف من گوش دهيد و به پند و اندرز من اهميت نمىدهيد به نماز بايستيد كه نماز انسان را از كارهاى بد و ناپسند باز مىدارد و انسان را به راه راست هدايت مىكند و قلب شما را با رأفت و عطوفت آشنا مىسازد ، اما برادران به پيشنهاد وى اهميتى ندادند و آن را ناديده گرفتند !

كيفر بخل و امساك

پس از مشورت و تبادل نظر فرزندان پيرمرد تصميم گرفتند كه فردا اول صبح عازم باغ شوند و ميوه‌ها را جمع‌آورى و بين يكديگر تقسيم كنند . خدا دربارهء آنان