سپس نگاهى به آنها كرد و گفت : من فكر و تصور همه شما را خطا مىدانم . آيا مال دنيا آنقدر باارزش و بادوام است كه شما آن را به خود اختصاص دهيد و ديگران را از آن محروم سازيد . اين باغ بوستان نه از آن منست و نه به شما تعلق دارد و در حقيقت ملكى از املاك خداست كه تنها قدرت تسلط و نفوذ بر آن به من عطا شده است و خداوند در اين راه مرا امين دانسته و شايسته است كه به شكرانه اين نعمت ، آن را به بهترين وجه حفظ كنم و به مصرف مردم برسانم . به اين جهت فقرا و مستمندان بايد حق خود را از اين باغ بردارند . در راه ماندگان و بيماران بايد از اين خوان نعمت بهره گيرند و حتى پرندگان و حيوانات نيز بايد سهم خود را بردارند . پس از اينكه اين عده حق خويش را بردند ، ما بقى در اختيار من و شما و قابل تصرف است .
اين است روشى كه من تاكنون اجرا كردهام و فقرا را به آن عادت دادهام و بدين وسيله حكم خدا را نيز در مورد اين باغ اجرا كردهام و تاكنون از اين عمل ضررى نديدهام ، بلكه هر سال انفاق موجب بركت محصول ما شده است . من اين راه را از جوانى پيمودهام و در زمان كهولت و شكستگى نيز به آن پاىبندم و هرگز امكان ندارد در اين سن و در واپسين سالهاى زندگى ، دست از اين عمل خير و خداپسندانه بردارم .
اگر با روش و نظر من مخالفيد و آن را درست نمىدانيد ، كمى صبر كنيد ، شما مىبينيد كه موهاى من سفيد و جسم من ضعيف و كمرم خميده و چهرهام پژمرده است ، بيماريهاى گوناگون گريبانگير من شدهاند و چند صباحى ديگر جان به جان آفرين تسليم مىنمايم و به سوى او بازمىگردم و تمام اين ثروت و املاك در اختيار شما قرار مىگيرد و شما در اداره آن دو راه در پيش داريد : اگر انفاق كنيد خدا وعده داده است كه به انفاقكنندگان پاداش دهد و اگر بخل كرديد ، همان گونه كه خدا هشدار داده است ، اموال شما تباه و فاسد مىگردد و اراده و خواست خدا به انجام مىرسد .
چند صباحى نگذشت كه پيرمرد در بستر بيمارى افتاد و پس از چندى دار فانى را وداع و به ديار ابديت شتافت . ايام بسرعت سپرى شد و زمان برداشت محصول باغ فرارسيد . فقرا و نيازمندان طبق عادت سنوات قبل به انتظار دريافت سهم محصول خود به سمت باغ حركت كردند .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 285
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٢٨٥