تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
يهودا دل متوجه خدا كرد و عرضه داشت : بارخدايا ! من مال خود را در راه رضايت و اطاعت تو صرف مىكنم ، تا شكر نعمتهاى تو را انجام دهم و به اجر اخروى تو اميدوار باشم . آنگاه به انفاق مال خود پرداخت و آن را در راه كفالت يتيمان ، اطعام فقرا ، آزادى اسرا و درمان بيماران و ديگر امور خير مصرف كرد تا اينكه ثروت او رو به نقصان گذاشت ، اما روح و وجدان او از رضايت پروردگار و انجام امور خير راضى بود و در اين حال با يك وضع مختصر اما شاد و خشنود به زندگى ادامه مىداد . اما قطروس با دستيابى به مال موروثى ، تمام سعى خود را در حفظ و حراست آن به كار برد و آنها را در انبارها و مخازن پنهان كرد و قفلهاى گران بر آنها زد ، فقرا و محرومان را نااميد كرد و به ميهمان روى خوش نشان نداد ، چشم و گوش خود را بر ديدن فقير و نالهء محروم بست . او ثروت و جوانى خود را صرف ساختن و پرورش دو باغ بزرگ و مصفا كرد و چنان تاكستانى پديد آورد كه تشعشع نور خورشيد از لابلاى داربستها و شاخه‌هاى انبوه مو ، دل هر بيننده را مىربود و خوشه‌هاى انگور آن همانند گردن‌بندهاى مرواريد در مقابل نور خورشيد مىدرخشيد ، جويها و نهرهاى آب سرد و گوارها ، چمنزارهاى مصفا ، شكوفه‌هاى معطر و آهنگ دلنشين اصطكاك برگها چشم و گوش انسان را نوازش مىداد و خستگى را از تن خارج مىساخت .

ثروت مايه غفلت

خدا به ثروت قطروس افزود ، به مالش فزونى و به محصولش بركت داد ، پسران برومندى به او عطا كرد و بر آسايش زندگى او بيفزود . در اين حال سزاوار بود كه او با وجود آسايش و برخوردارى از نعمت و ثروت سرشار ، شاكر خداى بخشنده باشد و نزد خالق هستى ، سجده شكر بجاى آورد و تصديق حق و ستايش و سپاس او كند ، ولى همانند بسيارى از مردم كه مال و منال و جاه و جلال ، ديدهء بصيرت آنها را كور و ايشان را به طغيان و سركشى وامىدارد و كبر و غرور مانع حق‌شناسى و موجب غفلت آنها مىشود ، تا روزى كه گرفتارى و مصيبت ، حجاب تيره از ديدگان آنها