تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
بردارد و جهل ايشان را آشكار سازد و به سزاى كبر و غرور و عصيان و ياغى گريشان برساند . افزايش مواهب الهى نيز بر طغيان و خودسرى قطروس افزود و نعمت و ثروت جز خودسرى و ياغيگرى ثمرى براى او نداشت . يك روز ، برادر فقير قطروس با لباسهاى كهنه و مندرس خود بر او عبور كرد ، قطروس با بىاعتنايى به او نگريست و او را تحقير كرد و زبان به سرزنش او گشود و گفت : ثروتت كو ؟ اموالت كجاست ؟ سيم و زرت را چه كردى ؟ راستى چقدر فرق و فاصله ميان من و تو پديد آمده است ! وضعيت تو پريشان ، لباسهاى تو كهنه و تنها و بى ياورى ، در عوض من در دوران شوكت و در آغوش عزت بسر مىبرم و مال فراوان و فرزندان كارآمد و نوكران بسيار دارم . من در زندگى سعادتمندانه و روزگارى خوش بسر مىبرم ، باغ مرا نگاه كن ، تاكستانى سرسبز ، درختان شاداب و پر از انگور با سايه‌اى سنگين كه در پاى آنها آب گوارا روان است ، آماده برداشت محصول است و بهرهء آن هر سال افزايش مىيابد ، اين نعمتى است ابدى كه گمان نمىكنم نقصان يابد . اما آن قيامتى كه هميشه از ياد قيامش مىلرزى و آن روزى كه هميشه وقوع آن را هشدار مىدهى و براى من قابل درك و تصور نيست . بر فرض اينكه من تسليم فكر تو و به قيامت معتقد شوم حتما در آن روز نيز خداوند باغى بهتر و برتر از اين به من خواهد داد زيرا خدا در دنيا مرا برگزيده و نعمتهاى خود را به من عطا كرده ، چه مانعى دارد كه در آخرت هم مرا مورد عنايت قرار دهد و شايسته نعمت و رحمت گرداند .

فقير ثروتمند !

يهودا به برادر خود گفت : به خدا كافر شده‌اى و اعتقاد به قيامت ندارى ، فكر نمىكنى كه پس از مرگ زنده شوى و مورد محاسبه قرار گيرى ، راستى آيا خدايى كه بشر را از خاك خلق كرده ، سپس او را به صورت نطفه در جايگاه امنى قرار داده است و پس از آن ، نطفه را علقه و علقه را مضغه نموده و از آن استخوان بوجود آورده و استخوانها را با گوشت پوشانده است ، سپس آن را به صورت انسان و موجودى