آنگاه كه بنى اسرائيل به ميدان رزم شتافتند و آماده نبرد شدند ، نگاهى به صف دشمنان خويش افكندند و ديدند آنها مردمانى سلحشورند ، از جهت سازوبرگ نظامى و نفرات بر بنى اسرائيل برترى دارند ، جالوت قهرمان و سردار ايشان است و بين آنان جولان مىدهد و رجزخوانى مىكند .
در اين هنگام ، سربازان طالوت دو دسته شدند : دستهاى دچار ضعف شديد روحيه شده و ترس وجود آنها را فراگرفت و نيرويشان تحليل رفت و گفتند « ما امروز قدرت نبرد با جالوت و سربازان او را نداريم . » دستهء ديگر صابر و استوار ماندند . اين دسته بودند كه قلبشان از ايمان سرشار و دلهايشان به نور ايمان روشن شده بود و آماده مرگ و جانبازى بودند و از كثرت سپاه دشمن و قلت تعداد خود نهراسيدند ، بلكه با شجاعت به طالوت گفتند : كار خود را ادامه بده و در طريق خود قدم بردار ، ما به خواست خدا از كمبود نفرات و شكست نمىهراسيم و ضعف و سستى متوجه ما نمىگردد زيرا « چهبسا جمعيت اندكى كه به يارى خدا بر سپاهى انبوه پيروز شدهاند و خدا يار و معين صابران است » . « 1 »
بنى اسرائيل در حالى آماده كارزار شدند كه سلاحشان صبر و توشهء راهشان ايمان بود در اين حال متوجه خدا شدند و از وى خواستند كه صبر فراوان به ايشان عنايت كند و نصرت خويش را نصيبشان فرمايد ، و همى گفتند كه ما تنها براى جهاد در راه تو و تحصيل رضاى تو از سرزمين و زادگاه خود خارج شدهايم .
آنگاه كه هر دو سپاه با يكديگر مواجه شدند و تنور جنگ شعلهور شد و تب آن بالا گرفت ، جالوت به ميدان نبرد آمد و براى خود همرزمى طلبيد ، اما بنى اسرائيل ، از خشم و غضب او ترسيدند ، از نعرهء او بر خود لرزيدند و در مقابل صولت و قدرت او دچار ترس و وحشت شدند و عدهاى از ايشان به فكر فرار افتادند .
حضور داود در سپاه طالوت
در قريه بيت اللحم ( نزديكى بيت المقدس در كشور فلسطين ) پيرمردى سالخورده
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه : 249« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً . . . »