تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
اطراف او را نوكرانش مىگيرند . چشمهاى مستمندان به او خيره مىشد و مردم براى ديدن او دستها را بالاى چشمهاى خود مىگذاشتند تا او را بهتر ببينند و ديدن قارون با اين وضع آنان را مرعوب و مقهور خود مىساخت و چون خود در فقر و بدبختى گرفتار بودند ، لذا به يكديگر مىگفتند : اى كاش ما ثروت قارون را داشتيم ، همانا كه او داراى ثروت فراوان و بهرهء عظيمى از جهان است ! آنگاه كه پند و اندرز براى امثال قارون ثمرى ندارد و خويشاوندى وى با موسى عليه السّلام براى جلب عواطف وى كفايت نمىكند و نظاره فقيران او را تحت تأثير قرار نمىدهد ، بايد شمشير قانون از نيام درآيد و پرده‌هاى ضخيم كبر و غرور را پاره كند و ظلمتها را بشكافد تا بستر خير و احسان در جامعه گسترده شود . موسى با شدت و قدرت بايد به قارون اعلام كند كه زكات مال خويش را بپردازد و به فقرا و مستمندان احسان نمايد . زيرا در مال او حق معينى براى فقرا و محرومان موجود است .

عاقبت خودخواهى قارون

قارون در جهل كبر و غرور فرورفته است و توان فهم حقيقت را ندارد ، لذا به سخنان موسى اهميت نمىدهد و او را مسخره مىكند و مورد تهمت و افتراء قرار مىدهد و مىگويد : رنجهايى از تو ديديم ، تا اينكه دين جديدى براى ما آوردى و ما با تو همكارى كرديم ، ما را امر و نهى كردى ، به دستوراتت گوش داديم و اطاعت ما به تو جرأت و جسارت داد كه بر ما بتازى و چشم طمع بر مال بدوزى ! تو با درخواست زكات ، دروغگويى خود را ثابت و مقصود پنهان خود را آشكار ساختى ! تو دروغگويى . قارون به بحث و جدال با موسى پرداخت ، موسى هم مقاومت و اصرار ورزيد . زيرا زكات امر خداست و قابل جدال و كم و زياد و چانه زدن نيست . قارون پس از تلاش فراوان ، تسليم موسى شد و به منزل خود بازگشت و به محاسبه زكات خود پرداخت . موقعى كه قارون محاسبه سهم فقرا را به پايان برد به رقم بزرگى رسيد ، لذا با توسل
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 223 | محمد أحمد جاد المولى / زمانى