مىشد ، لذا وحشت و هراس وجود آنها را فراگرفت زيرا بيم تعقيب سربازان فرعون را داشتند و از ادامه مسير نيز نااميد بودند .
بيم و اضطراب بر آنان سايه افكند و ترس وجودشان را فراگرفت ، زيرا فرعون بنى اسرائيل را بردگان سركش و فرارى مىدانست كه از انجام خدمت سرباز زدهاند و سربازان پياده و سواره خود را براى دستگيرى ، به تعقيب آنها فرستاده است و هر لحظه بيم آن مىرود كه فرارسند و بنى اسرائيل را مورد حمله و هجوم قرار دهند .
شدت ناراحتى و هراس از رسيدن سربازان فرعون جان به لب بنى اسرائيل رسانده بود كه ناگهان پيشاهنگان لشكر فرعون از دور پديدار شدند . در اين هنگامه سخت فرياد و نالهاى دردناك به همراه موجى از يأس و استمداد فضا را پر كرد و صاحب اين ناله و فرياد يوشع فرزند نون از قوم بنى اسرائيل بود .
وى گفت : اى حكيم خدا تدبيرت چيست ؟ طوفان حوادث ما را تهديد مىكند ! دريا در پيش روى ما و دشمن پشت سر ماست ، چارهاى غير از مرگ و مفرى غير از هلاكت نداريم .
موسى پاسخ داد : من مأمور شدهام به دريا بزنم و شايد به زودى دستور ديگرى در اجراى آن برسد ، چراغ اميد در دل قوم روشن شد ولى لحظاتى بعد دوباره شدت بيم و هراس به مانند طوفانى نور اميد را در دل آنها خاموش كرد . اميد پيروزى و آسايش از صفحه دل آنان پاك شد و خود را تسليم قضاى الهى نمودند و از ظلم ستمگران به درگاه خداوند رحيم پناه بردند .
دريا شكافته شد
از جانب خداوند به موسى عليه السّلام وحى شد ، اى موسى ! عصاى خود را به دريا بزن ! موسى عصا را به دريا زد ، خورشيد اميد بنى اسرائيل از دل شب تار طلوع كرد و ناگهان دوازده راه به تعداد دوازده سبط بنى اسرائيل در ميان دريا آشكار گشت تا هر سبطى از طريقى عبور كنند ، آفتاب و باد نيز بستر دريا را خشك كردند و راهها آماده عبور شدند و اكنون بنى اسرائيل در امنيت و ظل توجه خداى متعال وارد دريا گشتند و خدا