داستان قبائل همدان در صفّين 1626 - آنگاه كه ديدم سواركاران چشم خون گرفته با نيزه به اسبها حمله مىكنند ،
1627 - آنگاه كه ديدم گرد جنگ همانند ابر تيره كه همراه غبار سياه است بالا گرفته است ،
1628 - آنگاه كه ديدم پسر هند ( معاوية ) « ذا الكلاع » ، « يحصب » ، « كنده » وطائفه « لخم » و « جذام » را بسيج كرده است ،
1629 - در چنين شرائطى بسوى طائفه همدان شتافتم ، زيرا طائفه همدان خود اين طايفه به هنگامى كه حادثهاى براي من پيش آيد اسلحهء من : سپر ، شمشير ، نيزه وتير هستند .
آن دم كه غبار حرب انگيخته شد * بر فرق حسود خاكها بيخته شد
چون چشم به خون دشمنان گردم سرخ * ديدند به چشم خود كه خون ريخته شد
1630 - از طائفه همدان يك مرتبه كمك خواستم وبلافاصله قهرمانانى كه از افراد برگزيده بودند به من جواب مثبت دادند .
1631 - پهلوانان همدان از طائفه « يشكر » و « شبام » در صبح جنگ همه مسلح بودند .
1632 - بزرگان طائفه « ارحب » ، « رحم » ، « قبيلههاى سبيح » و « يام » كه در نيزه زدن مهارت كافى دارند ، مرا يارى كردند .
1633 - از هر قبيلهاى قهرمانانى كه به هنگام نبرد عظمت وشجاعت آنان آشكار مىگردد به كمك من شتافتند .
1634 - همگى اين طائفهها نيزه ردينى وشمشيرى در دست دارند كه به هنگام