بنابراين فطرت از جاهل ( كسى كه علم ندارد ) نمىترسد و اگر به فطرت خود رجوع كنيم ، درمىيابيم كه او از كسى كه نمىتواند به تو زيانى برساند ، نمىترسد ؛ حتى اگر به ان ضرر علم داشته باشد . مانند شيرى كه با زنجيرهاى محكم بسته شده است .
حال كه معلوم شد مخوف منه بايد موجود حى عالم قادر باشد ، و خوف وجود دارد و وجود ان به خائف و مخوف منه قائم است ، ناگزير همواره از وجود خوف به مخوف منه حكم مىكنى . بهطورىكه احوال او ( مخوف منه ) نظير وجود ، حيات ، علم و قدرت تبدل پيدا نمىكند .
البته خوف فطرى به موجودى كه وجود و عدم ، مرگ و حيات ، علم و جهل ، قدرت ، ناتوانى در وى تبادل مىشود ، تعلق نمىگيرد . حال كه خوف فطرى به اين صورت است ، و درعينحال وجود دارد ، و وجود ان نيز قائم به وجود خائف است ، بايد به وجود مخوف منه ، به نحوى كه بيان شد ، در دار وجود حكم كرد ؛ زيرا بديهى است كه فطرت عصمت دارد . دراينباره تدبر شود .
فطرت دوست نداشتن نقص
در قران مجيد بيان شده است :
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
« 1 »
در اين آيه چند مطلب قابل بحث است :
مطلب يكم [ آزر پدر ابراهيم ( ع ) نبوده است ]
آزر پدر ابراهيم ( ع ) نبوده است ؛ زيرا پيامبر بايد از اصلاب پاك و ارحام پاكيزه متولد شود . بهعلاوه ، پدر وى به اتفاق ( علما و مورخان ) تارخ بوده
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) : 74 .