است . آزر هم ممكن است ، عمو ، جد مادرى ، شوهر مادرش ، يا رئيس يك طايفه بوده باشد . بر اين اساس ابراهيم نيز بر پايه يكى از اين اعتبارات ، وى را پدر خطاب مىكند و خداوند هم مانند ابراهيم اين كلمه ( پدر بودن ) را بر وى اطلاق مىنمايد .
مطلب دوم [ راه هدايت اهل گمراهى ، پيش از هر چيز از طريق برداشتن ضلالت از انها است ]
راه هدايت اهل گمراهى ، پيش از هر چيز از طريق برداشتن ضلالت از انها است ؛ زيرا اجتماع دو ضد ( هدايت و گمراهى ) مانند دو نقيض محال است . به علاوه ، بدون برداشتن ضلالت ، هدايت ممكن نيست ؛ زيرا بديهى است كه ضلالت مانند جهل بسيط نيست كه با نور علم از ميان برود ، بلكه به اين صورت است كه در نفس ظلمت و ضلالتى حادث مىشود . ازاينرو بايد ابتدا دست اين ظلمت را كوتاه كرد تا اينكه قابل افاضه و هدايت گردد .
درباره برداشتن گمراهى نيز بايد گفت كه كسى كه راه گمراهى را نه از روى برهان در پيش مىگيرد ، مانند كسى است كه در بيابانى به دنبال فردى راه افتاده است كه خود ان فرد نمىداند به كجا مىرود ولى فرد عقبى به دنبال وى قدم برمىدارد . چنين شخصى اگر كسى در وسط راه با وى برخورد نمايد و به وى بگويد كه اين راه درست نيست ، فورا از دنبال كردن شخص اول بازمىايستد و به فساد وى پى مىبرد يا دستكم در صحت اين راه شك مىكند .
اين مسئله در مورد دين حالت خاص پيدا مىكند ؛ زيرا آزر و قوم وى بتپرست بودند و اگر انان ديندار نبودند ، واضح است كه ان بتها را نمىپرستيدند .
جاهلان پيشين نيز با اين استدلال براى انبيا دليل مىآورند و با انان بحث مىكردند كه :
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ
« 1 »
هامش
( 1 ) . زخرف ( 43 ) : 23 .