بگيرد ؛ زيرا انس از مقامات اين شهود است و عبارت است از : كشف غيب روح . به همين دليل بعد از كشف غيب جن رخ داده است كه موجب تنفر است . درحالىكه اين كشف ( در ملكوت ) موجب انس و سرور است . پس به اميد خداوند در ان تدبر كن .
اين فرموده خداوند كه :
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
« 1 »
اين آيات دال بر برهان ابراهيمى هستند ؛ يعنى برهان دوست نداشتن نقص و دوست داشتن اصل . [ كه درباره ان ] چند مقدمه [ وجود دارد ] .
مقدمه يكم
مسلم است كه امكان ندارد كه اصل يك شىء مورد نفرت فرع ان باشد .
برعكس مقتضاى فطرت اين است كه فرع با حب و ميل به اصل رجوع كند و اين امرى واضح است .
مقدمه دوم
همچنين واضح است كه نقض مبغوض فطرت است .
مقدمه سوم
بهعلاوه ، واضح است كه افول و غروب نقص هستند ؛ زيرا در هر جايى وجود ندارد و همواره به برخى جهات اختصاص دارد .
حال كه اين مقدمات بيان شد ، مىگوييم كه ابراهيم ( ع ) به عدم دوست
هامش
( 1 ) . همان : 76 - 78 .