إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
لفظ « خسر » مانند « فرح » و « ضرب » يعنى گم شد و « خسر » با يك ضمّه و دو ضمّه مصدر آن است « خسر » يعنى در تجارتش از سرمايهاش كم آورد و انسان مادام كه به بيعت خاصّ ولوى ايمان نياورده بر راه صحيح و راست نيست .
زيرا راه على عليه السّلام ولايت اوست و چنين شخصى هنوز در قلبش باز نشده و تا چندى كه در قلبش با ولايت تكليفى كه ريسمانى از مردم است باز نشده باشد هر كارى كه انجام دهد فعليّتى براى او حاصل مىشود كه در جهت نفس اوست .
يعنى ، جهت سفلى و پايين و هر فعليّتى كه براى نفس از جهت سفلى و پايين آن حاصل شود انسانيّت او كه همان ولايت تكوينى و ريسمان از جانب خداست ، تحت همان فعليّت سفلى پنهان مىشود و انسانيّت او كالاى اوست و مخفى شدن آن زيان و خسران كالا است و انسان هيچ لحظهاى خالى از فعل و فعليّت نيست ، پس جميع افراد انسان به طور دايمى در زيان هستند .
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا
مگر كسانى كه با بيعت عام ، ايمان آوردهاند .
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
و با بيعت خاصّ شايسته كردار شدند ، يا معناى آيه چنين است : مگر كسانى كه با بيعت خاص ايمان آوردند و باوفا به شروط بيعت عمل صالح انجام دادند .
وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ
تواصى و سفارش به يكديگر اعم از آن است كه به گفتار باشد يا به حال يا به فعل يا به دعا و التماس از خدا در حضور يا در حال غيبت .