شدهاند .
عامِلَةٌ ناصِبَةٌ
و همه كارشان رنج و مشقّت است .
اين دو كلمه دو صفت براى « وجوه » ، يا هر دو خبر بعد از خبر مىباشند و مقصود از « وجوه » صورتهاى بدنهاست ، يا مقصود اشراف و بزرگان مردم است و معناى آيه اين است : صورتهايى كه در دنيا عملهايى انجام مىدادند و گمان مىكردند كار نيك انجام مىدهند و در عملهايشان متحمّل سختى و رنج مىشدند ، ولى امروز مىبينند عمل آنان و خستگى آنان نفعى به حالشان ندارد و خاشع و ذليل مىشوند .
چون آنان صاحبان خواستهها و هواها بودند ، يا معناى آيه اين است كه آن چهرهها در اين روز خاشع هستند و در جهنّم عمل مىكنند ، زيرا آنان مكلّف مىشوند كوهى از آهن را در جهنّم بالا ببرند ، يا معناى آن اين است كه در دنيا عمل مىكردند و در آخرت خسته مىشوند .
تَصْلى ناراً حامِيَةً
پيوسته در آتش آخرت كه نسبت به آتش دنيا در نهايت گرمى است ، در شكنجهاند .
تُسْقى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ
و از چشمهاى كه در نهايت حرارت و گرمى است مىنوشند .
لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلَّا مِنْ ضَرِيعٍ لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ
و طعامى غير ضريع دوزخ ندارند كه با آن طعام نه فربه و نه سير گردند .
و « ضريع » چيزى است در جهنّم تلختر از صبر زرد و گنديدهتر از مرداب و گرمتر از آتش و « ضريع » در لغت نوعى از خار است كه به آن « شبرق » گفته مىشود و آن خبيثترين و بدترين طعام است كه هيچ