تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1155

مساهمون:

ص١١٥٥
و گفتندى كه اين مبارك است ، و آن را همى داشتند تا بروزگار يزدجرد بن شهريار « 1 » برسيد . پس چون سپاه امير المؤمنين عمر بن الخطّاب رضى اللَّه عنه برفتند و خزاين ملكان عجم در مداين بغارتيدند و يزدجرد از مداين بگريخت و بمرو شد . « 2 » سعد بن ابى وقاص آن درفش از خزينه يزدجرد بيرون آورد و پيش امير المؤمنين عمر رضى اللَّه عنه فرستاد . گروهى گويند كه آن درفش چوبى بود و انبانى ، و گروهى گويند كه چوبى بود و دستارى . و چون آن درفش را پيش امير المؤمنين عمر رضى اللَّه عنه بردند بفرمود تا آن را بسوختند . و درخت به زبان پهلوى « 3 » علم باشد . و آخر ملوكان عجم يزدجرد بود و از مداين بگريخت و تا مرو برفت . آن گاه مردمان مرو نامه نوشتند سوى ملك ترك و حال يزدجرد و رسيدن او معلوم وى بكردند . پس ملك ترك برخاست و بمرو آمد و يزدجرد از وى بگريخت و در آسيايى رفت ، و سه روز بدان آسيا اندر گريخته بود . پس آسيابان وى را گفت كه تو كيستى و بدين آسيا اندر چه كار دارى كه هيچ بارى نياورده‌اى ، و سه روز است تا تو اين جايگاهى . او گفت كه من يكى غريبم كه اين جايگاه برسيده‌ام . پس مردمان مرو آگاه شدند كه او در آن آسيا است و برفتند و او را بگرفتند و ملك ترك بفرمود تا او را بكشتند . و از پس وى عجم را هيچ ملك نبود و تا اكنون بماند . « 4 »
هامش
( 1 ) و آن دستار كه كابى علم كرده بود و آن چوب را كه آن دستار بر سر آن كرده بودند آن را بخزينه اندر همى داشتند تا بگاه يزد جرد بن شهريار . ( بو ) ( 2 ) و خزاين ملك عجم بمداين غارت كردند و يزدجرد شهريار از آنجا بگريخت و بمرو شد . ( بو . آ ) ( 3 ) و درفش به زبان مردمان پهلوى . ( بو ) [ در متن بجاى « درفش » ، « درخت » است و اشتباه كتابتى است ظاهرا . ] ( 4 ) پس مرزبان مرو را آگاه كردند مرزبان بفرمود تا او را بكشتند به شهر مرو اندر و از پس او هيچ ملك بعجم نماند تا اكنون . ( آ )
ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1155 | محمد بن جرير الطبري / حبيب يغمائى