تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1153

مساهمون:

ص١١٥٣
گرفتى . و هم برين قاعده همى بود « 1 » تا دويست سال ديگر از پادشاهى وى بگذشت بدين صفت . و هر چه به همه جهان اندر زندانها مردم باز داشته بودند همه را بياورد و بكشت و مزغ سرشان بر آن مىنهاد ، و چون در زندانها هيچ كس نمانده بودند پس هروزى در هر شهرى دو مرد نوبت بنهاد و مىآوردند و مىكشتند و مردم ازين بطاقت رسيدند . پس اندر اصفهان مردى بود نام وى كابى بود « 2 » و مردى دهقان بود و دو پسر داشت ، دو ورنا پاكيزه ، و ايشان را عظيم دوست داشتى ، و اين هر دو پسر را بىآگاهى وى ببردند و بكشتند . و اين كابى چون از كشتن پسران آگاه شد فرياد برآورد و اندر ميان شهر اصفاهان مىدويد و فرياد مىكرد و مىگفت : « 3 » اى مردمان شما با من يار باشيد و همه با من گرد آئيد تا من شما را از جور اين ضحّاك برهانم . و جمله خلقان از اصفهان و ديگر شهرها همه از دست او بستوه آمده بودند و عاجز اندر مانده . پس همه با اين كابى گرد آمدند و او دستار از سر برگرفت و نيزه‌اى برداشت و آن دستار همچون علمى بر آن نيزه كرد و غوغا با وى گرد آمدند ، و بيامدند و اين خليفهء اصفهان كه از جهت ضحاك بود او را بكشتند . « 4 » و هم چنان بغوغا مىبرفتند و مردمان با وى گرد همى آمدند تا صد هزار مرد از همه اطرافها با او گرد آمد كه هزار سال بود تا از دست ظلمها و بيدادهاى نوعا نوع كه اين ضحّاك
هامش
( 1 ) پس هم بر آن حال همى بود . ( بو ) ( 2 ) تا دويست سال بگذشت و هر چه به همه زندانهاى جهان خلق بودند همه را بكشتند و مغز سر ايشان بر آن ريش همى نهادند . پس خلق زندانها سپرى شدند در هر شهرى . پس بر نوبت بر نهاد دو مرد ، و همى آوردند و همى كشتند . پس مردى بود باصفهان اندر او را كابى گفتندى . ( بو ) ( 3 ) برخاست و فرياد كرد بميان شهر اصفهان اندر . ( بو . آ ) ( 4 ) و مر خليفت اصفهان را بكشتند و خليفتى از دست خويش بنشاند . ( بو . آ )