با صفوان تهمت زده كرده است . « 1 » و اين سخن بمدينه اندر فاش شده است .
و از حسّان بن ثابت و از حمنه بنت جحش باز مىگويد . پس عايشه رضى اللَّه عنها گفت كه مردمان اين سخن همى گويند و همى دانند ؟
مادر مسطح گفت بلى به همه مدينه اندر مردان و زنان اين سخن همى دانند . پس گفت كه پيغامبر ازين سخن خبر دارد ؟ گفت بلى پيغامبر عليه السّلم را ازين خبر دارد ، و مادر و پدرت نيز هم خبر دارند ، و لكن همانا كه پيغامبر صلّى اللَّه اين سخن استوار ندارد . پس عايشه رضى اللَّه عنها گفت كه بلى استوار داشته است كه من در وى مىنگرم و پارهاى متغيّر گشته است و بر من سر گران همى دارد ، و من نمىدانستم كه آن تغيّر و سرگرانى از كجا خاسته است ، ازين سبب بوده است .
پس عايشه رضى اللَّه عنها سخت اندوهگن شد ، و چون باز گرديد به خانه ، پيش مادر رفت و گفتا يا مادر من چنين سخنى شنيدهام . و مادر او را گفت كه يا دختر هيچ اندوه مدار كه هر زن كه او بخانهء شوهر رفته باشد بر وى چنين تهمتها فكنند ، تو ازين سخن هيچ غم و اندوه مدار .
و آن روز عايشه رضى اللَّه عنها هيچ طعام نخورد و او را غم از پيغامبر صلّى اللَّه عليه بود كه آن سخن از مردمان استوار همى داشت .
و هر آن روزى كه نوبت عايشه بودى پيغامبر صلّى اللَّه عليه چون در خانه آمدى از دور بنشستى و روى ترش كرده بودى و آن چنان دل تنگ نشسته بودى ، و هيچ سخن نگفتى . و عايشه رضى اللَّه عنها از آن غم و اندوه بيمار گشت . و چون بيمار گشته بود از پيغامبر صلّى اللَّه عليه دستورى خواست و گفت من بيمارم و مرا اين جايگاه كسى نيست كه
هامش
( 1 ) تهمت كرده است . ( بو )