مرا كه زنى را بزنى كنم كه او را كه بهترين همه خلق بود بتوانست كشتن ، كشتن مرا بچه دارد ؟ و يزيد وى را زن نكرد .
و حسن چهل و شش ساله بود كه از دنيا برفت و حسن را بر جنازه بنهادند و خواستند كه بتربت پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم برند و آنجا دفن كنند . « 1 » پس گروهى بيامدند و رها « 2 » نكردند ، و جنگ خاست ميان ايشان ، و خلقى كشته خواستند شد . پس حسن را رضى اللَّه عنه ببقيع بردند و آنجا دفن كردند .
پس آن فرزندان و عيالان حسن رضى اللَّه عنه جمله پيش حسين رضى اللَّه عنه رفتند و پيش او مىبودند تا آن وقت كه حسين رضى اللَّه عنه بكوفه رفت .
و چون حسن « 3 » ازين جهان بيرون رفت حسين بماند و معاويه نيز از دنيا بيرون شد و يزيد را وصيّت كرده بود كه خويشتن را از حسين نگاه دار .
و حسين رضى اللَّه عنه بمدينه بود و يزيد بر كار او بيستاد كه تا چگونه هلاك كند او را . پس عبيد اللَّه بن زياد را بخواند و ولايت عراق به دو داد و گفتا برو و حسين را بكش يا بگيرش و پيش من فرست . پس عبيد اللَّه ابن زياد بيامد و مردمان كوفه را فراز كرد تا نامها نوشتند « 4 » و رسولان را فرستادند و حسين رضى اللَّه را بمكر بخواندند . و چون حسين رضى اللَّه عنه نزديك برسيد ، عبيد اللَّه بن زياد عمر سعد را بيرون كرد تا با حسين حرب كردند ، و حسين را و فرزندان على را كه با وى بودند همه را
هامش
( 1 ) و حسن را بر جنازه نهادند و خواستند كه او را بگور خانهء پيغامبر صلّى اللَّه عليه بگور كردندى . ( صو )
( 2 ) و همداستانى . ( صو )
( 3 ) بكوفه رفت و برادران همه با وى برفتند و همه بكربلا كشته شدند . پس چون حسن . ( صو )
( 4 ) و مردمان كوفه را فرا كرد تا محضرها كردند . ( صو )