تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1346

مساهمون:

ص١٣٤٦
سالم سديد للَّه « 1 » . پس مردى ازان ميان گفت ، يا امير المؤمنين چرا پسر خويش را خليفت خويش نكنى كه او هم باهوش است و هم با عقل و هم با ادب . عمر رضى اللَّه عنه را ازان خشم آمد ، و روى سوى آن مرد كرد و گفت و اللَّه كه تو اين سخن نه از جهت نصيحت مسلمانان گفتى از جهت آن كه او زن خويش را طلاق نداند دادن ، « 2 » او خليفتى مسلمانان چگونه كند ؟ و عبد اللَّه بن عمر زن خويش را طلاق داده بود در حال حيض و چنين گويند كه پيغامبر عليه السّلم او را گفت : راجعها ثمّ طلّقها بالسّنة . « 3 » پس عمر رضى اللَّه عنه روى سوى اين چهار تن كرد و گفت اگر در ميان شما اين كار عثمان را باشد ، او مردى است نرم و خاموش و دانا . و اگر على را باشد او مردى است با شجاعت و مردانه و با علم و دانش و مزاح كن . پس پسر را « 4 » بر اين چهار تن موكّل كرد . و چنين گويند كه چون عمر رضى اللَّه عنه فرمان يافته بود آن گاه به مشورت بنشستند . و عمر صهيب را گفته بود كه تو نماز همى كن و نماز همى كرد ، و بر عمر رضى اللَّه عنه هم صهيب نماز كرد . و چون عمر رضى اللَّه عنه را دفن بكردند و خود بمشورت مشغول شدند اين پنج كس و كار بر هيچ « 5 » نظام نگرفت ، و سه روز هم چنان مىنشستند . و پس عبد الرّحمن ابن عوف گفت اين كار برين گونه ميان شما فصل نمىگيرد اگر مرا دستورى دهيد من اين كار نيكو بكنم بران شرط كه هيچ كس از شما
هامش
( 1 ) [ انّ سالما شديد الحب للَّه . ( تاريخ طبرى ) ] ( 2 ) اين سخن نه نصيحت مسلمانان را همى گويى . مردى كه او زن خويش را طلاق نه دانست دادن . ( بو ) ( 3 ) بطلاق السنة . ( بو ) ( 4 ) با علم و دانش . پس پسرش را . ( بو ) ( 5 ) بر هيچ كس . ( بو )