اكراه و ملك آمده است . و همهى اين معانى در اينجا مناسب است .
[ تَرْجِعُونَها ]
ضمير در اينجا به « روح » بر مىگردد .
[ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ]
اگر شما در تكذيب خود راست مىگوييد كه مىگوييد نه ثوابى هست ، نه عقابى ، نه پاداش و نه خدايى .
[ فَأَمَّا إِنْ كانَ ]
اگر متوفّى و ميّت از مقرّبين باشد .
[ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ]
از سابقين باشد .
[ فَرَوْحٌ ]
لفظ « روح » با ضمّهى را خوانده شده .
يعنى براى او روح يا از او روح است ، كه سابق همهى اينها را داراست .
يا او روح است ، كه همه براى او و از او است و او قوام محتضر است و لفظ « روح » با ضمّه عبارت از چيزى است كه حيات نفسها به سبب آن است و مؤنّث نيز مىشود .
و معناى ديگر آن قرآن و وحى ، و جبرئيل و ملايكهاى بزرگتر از جبرائيل و ميكائيل مىباشد و نيز به معناى امر نبوّت و حكم خدا آمده است و لفظ « روح » با فتحه به معناى راحت و رحمت و نسيم باد است .
[ وَ رَيْحانٌ ]
ريحان گياهى است معروف ، يا هر گياهى است كه بوى خوشى داشته باشد و به معناى روزى نيز آمده است .
[ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ ]
گويا كه خداى تعالى با روح و ريحان به مراتب عالى بهشتها اشاره نموده است ،
« جَنَّةِ النَّعِيمِ »
اشاره به مراتب پايين است .
و ممكن است مقصود از
« جَنَّةِ النَّعِيمِ »
معنايى باشد كه شامل جميع مراتب بهشتها باشد بنا بر آنكه لفظ « نعيم » بر نعيم صورى و