موجود و ايجاد كمالات اوّلى آن است و ذكر آفريدن انسان بعد از تعليم قرآن از قبيل ذكر خاصّ بعد از عامّ است و اين به جهت اهمّيّت دادن به آن است و ذكر نمودن تعليم بيان كه كمال اوّل انسان است و در خلق انسان مندرج است به جهت امتنان و اهمّيّت دادن به اين بيان مىباشد ، چه انسان غايت نهايى و اخير خلق عالم است و بيان اگر چه كمال اوّلى انسان است ولى به اعتبار اطلاقش غايت اخير انسان مىباشد .
[ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ ]
خورشيد و ماه با حساب معيّن ( به حكم نافذ و جاذبهى شوق او ) با هم به گردشند .
جائز بودن حمل جملهى سابق و آينده بر لفظ «
الرَّحْمنُ
» اقتضا مىكند كه حمل اين جمله نيز بر لفظ «
الرَّحْمنُ
» جائز باشد ، پس بايد تقدير چنين گرفته شود :
« بحسبان عنده » يعنى آفرينش خورشيد و ماه و حركت و جريان آن دو جز به مقدار مخصوص و ميزان و اندازهى مخصوص نيست و از آن مقدار معيّن فراتر نمىرود ، چون نظام عالم و نظم معاش بنىآدم متوقّف به نظم خورشيد و ماه است ، پس بودن آن دو با حساب و اندازه خود يكى از نعمتهاست ، چنانچه اصل وجود آن دو از نعمتهاى انسان است .
و اگر منظور از خورشيد و ماه روح و نفس انسان باشد نعمت بودن آن دو بلكه از بزرگترين نعمتها بودن واضح و روشن است .
[ وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ ]
( و ستاره و درختان هم با طاعت او سر به سجده نهادهاند . ) « 1 » .
لفظ « نجم » عبارت از گياهى است كه ساقه ندارد و « شجر »
هامش
( 1 ) نجم پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله است . تفسير على بن ابراهيم