را مىدهد ، پس چرا غير خدا را عبادت مىكنند .
[ وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى ]
كه خداوند خوشحال مىكند و اندوهناك مىگرداند ، يا خداى تعالى آسمان را به جهت برداشتن ابرها خوشحال و به وسيلهى باران گريان مىسازد .
[ وَ أَنَّهُ هُوَ أَماتَ وَ أَحْيا وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى ]
و هم او مىميراند و زنده مىگرداند ، و او نر و ماده را آفريد .
[ مِنْ نُطْفَةٍ إِذا تُمْنى ]
از نطفه چون منى مىشود ، كه خون منى شود ، يا آنگاه كه منى بر رحم وارد شود .
[ وَ أَنَّ عَلَيْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْرى وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنى وَ أَقْنى ]
و آفرينش جهان واپسين از اوست و آنها را به وسيلهى اموال بىنياز مىكند ، و آنها را با اصول اموال و متاعها دارا و ثروتمند مىنمايد .
و بعضى گفتهاند : « أقنى » به معناى « خدمت كرد » مىباشد ، بعضى گفتهاند : به معناى « راضى كرد » مىباشد .
و برخى گفتهاند : معناى آيه اين است كه با كفايت كردن بىنياز نمود و با افزودن و زياده كردن راضى كرد .
و بعضى « أقنى » را به معنى « حرم » دانستهاند .
[ وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى ]
و هم او آفريننده ستاره شعرا است .
لفظ « شعرى » ستارهاى است در آسمان كه قريش و گروهى از عرب آن را عبادت مىكردند .
[ وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى وَ ثَمُودَ فَما أَبْقى ]
و اهم قوم عاد را در اول هلاك كرد و قوم ثمود را هيچ باقى نگذاشت .