[ وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى ]
و در يك نزول ديگر از عرش ربّ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جبرئيل را ديد ، يا مقصود اين است كه يك بار ديگر او را ديد بدون آنكه نزول در آن اعتبار شده باشد ، چه لفظ « نزلة » در معنى يكبار استعمال مىشود بدون آنكه معنى مادّهى آن در نظر گرفته شود .
[ عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى ]
و آن نزد سدرهى كه در آخر مقامات امكان واقع شده است بود و ناميدن درخت نور كه در آخر مقامات قرار گرفته به « سدره » بدان جهت است كه در آن مقام جز حيرت ، ترس و دهشت چيزى نيست ، و « سادر » كسى است كه متحيّر باشد و آن درختى است در طرف راست عرش بالاى آسمان هفتم ، كه علم هر ملايكه به آن منتهى مىشود ، اعمال خلايق از اولين و آخرين به آنجا منتهى مىشود و ارواحى كه بالا مىروند به آنجا منتهى مىشوند و كسى كه مقيّد به قيود حدود باشد از آنجا فراتر نمىرود .
و لذا جبرئيل در آن مقام گفت : اگر يك سر انگشت نزديكتر مىرفتم مىسوختم و آن درخت طوبى است و آن درخت نبوّت است ، چنانچه بالاى آن درخت ولايت است .
[ عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى ]
در آنجا بهشتى است كه ممكن از آن فراتر نمىرود ، بر خلاف ساير بهشتها كه آنها عبورگاه است و براى بعضى از نفوس مأوى و مسكن نيست اگرچه براى بعضى چنين باشد .
[ إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ ما يَغْشى ]
چون سدره مىپوشاند آنچه را كه احدى از آن آگه نيست .
لفظ « ما » در امثال اين كلمه براى بزرگنمايى است .
بعضى گفتهاند : ملايكه سدره را مىپوشانند مانند كلاغها و