چه كسى كه خود را به اسلام بسته و خويش را منتسب به اسلام مىداند مانند كسى كه خويش را به يهوديّت و نصرانيت منتسب مىنمايند داراى حرمت و احترام نيستند .
حرمت و احترام براى كسى است كه به مظاهر خدا با بيعت عام يا خاصّ متّصل شده باشد .
تحقيق مطلب اين است كه ديدن عيب از بندگان بلكه از مطلق خلق خدا جز از نظر بد و پست ناشى نمىشود و آن نظر كردن به اشياست به صورت مباين با حقّ كه مقدّم و صانع است و از حقّ تعالى و صنع و آفرينش او غفلت ورزيدن است .
و نظر كردن به نفس و خودپسندى آن است ، يا از نفس و عيوب آن غافل شدن است .
و آنگاه كه خداوند بدى بندهاى را بخواهد نسبت به عيوب ديگران او را بينا مىسازد و نسبت به عيوب خودش كور مىسازد .
و ذكر اشيا و عيب گرفتن از آنها در حقيقت به عيب كردن از آفرينش بر مىگردد ، غفلت كردن از صانع و آفريدهى او در هنگام نظر به مصنوع كفر بر صانع است .
و غفلت كردن از نفس و عيوب آن مذموم و ناپسند است و خودبينى و خودپسندى اصل جميع بديهاست ، پس ديدن بديها از غير انسان قبيح است ، ديدن بدى از انسان قبيحتر و زشتتر ، از كسى كه خود را به اسلام نسبت مىدهد باز هم قبيحتر و قبيح آن در مورد مسلمان شديدتر و در مورد مؤمن باز هم شديدتر است .
و ذكر مؤمن در غياب و حضور او به بدى آن چنان قبيح است كه
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 351
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٥١