[ وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ ]
و ما درجات بعضى را در مراتب دنيوى و منصبهاى ظاهرى بالاتر از بعضى ديگر قرار داديم پس چگونه اين منصب بزرگ رسالت را به آراى آنان موكول مىكنيم .
[ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا ]
اين برترى طاهرى براى آن است كه بعضى فرمانبر كارهاى برخى باشند .
لفظ « سخرىّ » اسم مصدر از « سخر به » و « سخر منه » مىباشد و همچنين است « سخريّه » و « سخرتى » با كسر سين ، شايد در اينجا از مادّهى تسخير و اسم براى همين مادّه است به معناى تذليل و ذليل شدن .
[ وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ ]
و رحمت پروردگار تو بهتر است از آنچه كه جمع مىكنند از قبيل اموال و اولاد و ناموس .
و در خبرى آمده است : اى بندهى خدا آيا نمىبينى كه خداوند چگونه يكى را بىنياز كرده و صورتش را زشت نموده است ؟
و چگونه صورت يكى را خوب كرده و او را فقير نموده است و چگونه به يكى شرافت داده و او را فقير كرده و چگونه يكى را بىنياز كرده و او را به مرتبهى پست و پايين آورده است ؟
سپس به موجب اين آيه بىنياز و غنى حقّ ندارد بگويد چرا به ثروت من جمال و زيبايى فلانى اضافه نشده است و زيبا حقّ ندارد بگويد چرا به زيبايى و جمال من ثروت و مال فلانى اضافه نشده است ، شريف و بزرگ حقّ ندارد بگويد چرا به شرافت من مال و ثروت فلانى اضافه نشده است و آن كه در مرتبه پايين قرار دارد نمىتواند بگويد چرا