تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
يَجْمَعُونَ ( 32 ) وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ ( 33 ) وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ ( 34 ) وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ ( 35 )

ترجمه :

( 43 / 35 - 23 ) و بدين‌سان پيش از تو در هيچ آبادى ، هشداردهنده‌اى نفرستاديم مگر آنكه نازپروردگانش گفتند ما پدرانمان را بر شيوه‌اى يافته‌ايم و ما در پى آنان دنباله روانيم . بگو حتّى اگر براى شما راهنماتر از آنچه پدرانتان را پيرو آن يافتيد ، بياورم ؟ گفتند ما رسالت شما را منكريم . آنگاه از ايشان داد ستانديم ، پس بنگر كه سر انجام منكران چه بوده است . و چنين بود كه ابراهيم به پدرش و قومش گفت همانا من از آنچه مىپرستيد برى و بر كنارم . مگر از كسى كه مرا آفريده است و همو مرا هدايت فرمايد . و آن [ انديشه‌ى توحيد ] را سخنى ماندگار در ميان احفاد او قرار داد ، باشد كه به راه آيند . آرى اينان و پدرانشان را بهره‌مند ساخته‌ام تا آنكه [ دين ] حقّ و پيامبرى آشكار به نزد آنان آمد . و چون [ دين ] حقّ به نزد آنان آمد ، گفتند اين جادوست و ما منكر آنيم . و گفتند چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از آن دو شهر [ مكه و طائف ] فرود نيامده است . آيا ايشان رحمت پروردگارت را تقسيم مىكنند [ نه بلكه ] ما زيست‌مايه‌شان را در زندگى دنيا در ميان آنان تقسيم مىكنيم ؛ و بعضى از ايشان را بر بعضى ديگر به مرتبه‌هايى بلند برتر داشتيم تا بعضى از آنان بعضى ديگر را به خدمت بگيرند و رحمت پروردگارت بهتر است از آنچه گرد مىآورند . و اگر اين نبود كه [ نمىخواستيم ] مردم امّت يگانه‌اى [ در كفر ] شوند ، براى خانه‌هاى كسانى كه بر خداوند رحمان كفر مىورزيدند ، سقفهايى سيمين پديد مىآورديم و نيز نردبانهايى [ از سيم ] كه بر آنها بالا روند . و نيز براى
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 109 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى