وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِّ
اين جمله عطف به منزلهى نتيجه است ، گويا كه گفته است : اگر خداوند صاحب عرش است ، يعنى اگر خداوند مالك همهى خلق است ، خداوند واحد قهّار است كه از هيچ چيز عاجز نيست و بر او چيزى از خلق مخفى نمىماند و از ناحيهى او بر كسى ظلم و ستمى نمىشود پس او بين آنها به حقّ قضاوت مىكند ، نه به غير حقّ و طبق تفسيرهاى گذشتهى آيات سابق معناى آيه چنين است : على عليه السّلام كه مظهر خداوندى خداست به حقّ حكم مىكند .
وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ
كسانى كه بنى اميّه و موافقين آنها را فرا مىخوانند .
مِنْ دُونِهِ
مقصود از غير خدا بنى اميّه و موافقين آنهاست ، ممكن است آنچه كه به موصول برمىگردد ضمير فاعل باشد .
لا يَقْضُونَ بِشَيْءٍ
آنها اصلا به چيزى حكم نمىكنند ، تا چه رسد كه به حقّ حكم نمايند .
إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
اين جمله در موضع تعليل انحصار حكم به حقّ در خداى تعالى است .
أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ
آيا در زمين سير نمىكنند تا آثار گذشتگان و آثار حكم به حقّ خداى تعالى را مشاهده كنند .
فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ كانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ