فِي مَنامِها
متعلّق به ( لم تمت ) است يعنى انسان داراى نفس حيوانى و نفس عقلانى است ، خداوند جميع نفسها را به هنگام مرگشان مىميراند ، همچنين مىميراند نفسهاى حيوانى را كه هنگام خواب از بدنها خارج نمىشوند ، چه نفسهايى كه هنگام خواب از بدنها خارج مىشوند نفسهاى عقلانى است ، شباهت به اين دارد و به نظر چنين مىآيد كه خداوند هنگام مرگ نفس حيوانى را قبض نكند ، زيرا آن نفس پست و بىارزش است و توجّه و اعتنا به آن نمىشود ، بلكه خود به خود فانى مىشود ، يا ملائكه آن را قبض مىكنند .
و ممكن است لفظ ( فى منامها ) متعلّق به
( يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ )
باشد ، معنى آن اين است كه خداوند و نفسها را مىميراند ، يعنى هنگام خواب نفسها را قبض مىكند .
فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى
بنا بر وجه اوّل معناى آيه اين است خداوند نفسهايى را كه مرگشان حتمى شده قبض و امساك مىكند ، نفسهاى ديگر را كه مرگشان حتمى نشده رها كرده و واگذارد ، يعنى در بدنهايشان باقى مىگذارد تا اجلشان فرا برسد ، يا نفسهاى عقلانى را هنگام خواب مىگيرد و نفسهاى حيوانى را به حال خود مىگذارد تا هنگام مرگ .
معناى آيه بنا بر معناى دوّم اين است كه خداوند نفسهايى را كه با مرگ ميرانده است مىگيرد و قبض مىكند و نفسهاى ديگر را كه با خواب ميرانده است دوباره برمىگرداند ، يعنى بعد از گرفتن