چيست ؟ گفت : پدر آنچه كه مأمور شدهاى انجام بده ، وقتى سعى خود را تمام كردند .
ابراهيم عليه السّلام او را به « منا » برد كه آن يوم نحر و قربانى است ، وقتى به جمرهء وسطى رسيدند ابراهيم اسماعيل را بر پهلوى راست خواباند و كارد به دست گرفت تا او را ذبح كند كه ندا آمد يا ابراهيم . . . تا آخر آيه . « 1 » و چگونگى ذبح او و آمدن فديه در كتابهاى مفصّل ذكر شده و همچنين ذكر اخبار مختلف دراينباره در كتابهاى مفصّل ذكر شده كه هر كس بخواهد مىتواند به آنها مراجعه نمايد .
وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ سَلامٌ عَلى إِبْراهِيمَ
بيان اين آيه قبل از اين گذشت .
كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
چون اين جمله در اين داستان قبلا گذشت ، گويا كه شنونده آن را تلقّى به قبول نموده ، حالت شكّ و سؤال براى او باقى نمانده جمله را در اينجا بدون تأكيد آورد .
إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ وَ بَشَّرْناهُ بِإِسْحاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ
در اين آيه و در قول خداى تعالى :
« ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا . . . »
تا قول خدا :
« فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ
. . . تا آخر » اشعار به اين مطلب است كه گاهى در نسلهاى انبيا ظالم وجود دارد ، ظلم آنان عيب بر پدرانشان نيست و بيان ظلم نفس در آنجا ذكر شد .
هامش
( 1 ) مجمع البيان : ج 7 و 8 ، ص 455 .