گرفت ، پس عيسى شمعون صفا را كه در رأس حوّاريين بود به آنجا فرستاد ، شمعون به صورت ناشناس دال شهر شد و به آن دو نفر يارى كرد و پادشاه و اهل آن شهر را در دين داخل نمود ، چنانچه در تفاسير ذكر شده است . « 1 »
قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا
آنان بشريّت را براى آن دو رسول اثبات كردند ، آن دو را منحصر در بشريّت نمودند و معتقد بودند كه بشر بودن با رسالت از جانب خدا كه از مواد و نقايص آن مجرّد است منافات دارد .
وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ
گفتند خداى بخشنده چيزى نازل نكرده ، چون خداى رحمان به سوى بشر كسى نمىفرستند .
إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ
و شما جز دروغ نمىگوييد ، اين جمله به منزلهى نتيجه سخنان آنهاست .
قالُوا
پس از آنكه اهل شهر بر انكار خودشان با تأكيدهاى متعدّد اصرار ورزيدند رسولان گفتند :
رَبُّنا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ وَ ما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ
چون اهل شهر زياد انكار مىكردند رسولان تنها به مدّعا و تأكيدهاى آن اكتفا نكرده و گفتند :
پروردگار ما مىداند كه ما محقّقا فرستاده خدا هستيم و بر ما جز تبليغ و رساندن رسالت آشكار چيزى نيست .
قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا
باز منكران گفتند : ما شما را به فال بد مىگيريم ، اگر از آنچه كه مىگوييد خوددارى نكنيد .
هامش
( 1 ) صافى : ج 4 ، ص 247 . تفسير قمى : ج 2 ، ص 212 .